آموزشاستارتاپ و کسب‌وکار نوپا

درس ۳ از ۲۴۰، فروشگاه و کسب‌وکار آنلاین، حدود ۲۲ دقیقه خواندن

کارآفرینی چیست

جواب کوتاه

کارآفرینی، که به انگلیسی بهش می‌گن Entrepreneurship، یعنی یه مشکل یا فرصت رو ببینید، چیزهایی که لازمه رو جمع کنید و کاری بسازید که جوابش بده، و خطر نامعلومیش رو هم قبول کنید. به کسی که این کار رو می‌کنه می‌گن کارآفرین (Entrepreneur). کارآفرینی یه چتر بزرگه: صاحب یه نونوایی تازه، بنیان‌گذار یه استارتاپ، کسی که یه کار اجتماعی راه میندازه و کسی که داخل یه شرکت بزرگ یه محصول تازه می‌سازه، همه کارآفرینن. و بیشتر از اینکه یه شخصیت ذاتی باشه، یه کار و مهارت یادگرفتنیه.

تاجر کاروان

مثلا فرض کنید سیصد سال پیش هستید و یه تاجر، توی یه شهر، از یه بافنده ده تا فرش می‌خره. قیمت خرید معلومه: بافنده می‌گه چقدر، تاجر پول می‌ده و تموم. حالا این فرش‌ها رو بار شتر می‌کنه و راه میفته سمت یه شهر دیگه، که چند هفته فاصله داره.

توی راه هر اتفاقی ممکنه بیفته. شاید بارون بیاد و فرش‌ها خراب بشن. شاید وقتی برسه، یه تاجر دیگه زودتر فرش آورده باشه و قیمت افتاده باشه. شاید هم برعکس، اون شهر جشن داشته باشه و همه فرش بخوان. تاجر نمی‌دونه قیمت فروش چقدره؛ فقط امیدواره از قیمت خرید بیشتر باشه.

یه اقتصاددان به اسم ریچارد کانتیون (Richard Cantillon) دقیقا همین آدم رو کارآفرین دید: کسی که با قیمت معلوم می‌خره و با قیمت نامعلوم می‌فروشه. یعنی خطر نامعلومی رو، که بقیه نمی‌خوان قبولش کنن، به دوش می‌کشه، و اگه درست کار کنه، سودش هم مال خودشه. با اینکه سیصد سال گذشته، هنوز هسته‌ی کارآفرینی همینه.

کلمه و معنی

کلمه‌ی انگلیسی Entrepreneur از فعل فرانسوی entreprendre میاد، یعنی «به عهده گرفتن» یا «دست به کاری زدن». پس کارآفرین یعنی کسی که یه کار رو به عهده می‌گیره و راهش میندازه. توی فارسی هم «کارآفرین» یعنی کسی که «کار می‌آفرینه»: هم برای خودش، هم معمولا برای بقیه.

یه تعریف امروزی که خیلی جاها نقل می‌شه، مال هاوارد استیونسون (Howard Stevenson)، استاد مدرسه‌ی کسب‌وکار هارواده. می‌گه کارآفرینی یعنی «دنبال کردن فرصت، فراتر از منابعی که الان در اختیار دارید». مثلا شما هنوز پول، تیم و دفتر ندارید، ولی یه فرصت دیدید و با همین دست خالی دنبالش می‌رید؛ این کارآفرینیه. اگه صبر کنید تا همه‌چیز رو داشته باشید، معمولا فرصت رفته.

سیصد سال فکر

از کانتیون تا امروز، آدم‌های زیادی درباره‌ی کارآفرینی فکر کردن، و هر کدوم یه گوشه‌ش رو روشن کردن. شش تاشون رو که بدونید، تقریبا کل ماجرا رو می‌دونید:

  1. ریچارد کانتیون، حدود ۱۷۳۰. کتابی نوشت که بعد از مرگش، ۱۷۵۵ منتشر شد. کارآفرین کسیه که خطر نامعلومی رو قبول می‌کنه، مثل همون تاجر.
  2. ژان باتیست سه (Jean-Baptiste Say)، قرن نوزدهم. کارآفرین منابع، یعنی پول و آدم و زمین، رو از جایی که کم‌بازده‌ان به جایی می‌بره که پربازده‌ان.
  3. یوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter)، ۱۹۱۱. کارآفرین یعنی نوآور: کسی که یه راه تازه، محصول تازه یا بازار تازه میاره. اسمی هم گذاشت که معروف شد: «تخریب خلاق» (Creative destruction)؛ یعنی هر راه تازه، راه قدیمی رو کنار می‌زنه، مثل ماشین که درشکه رو کنار زد.
  4. هاوارد استیونسون، ۱۹۸۳. دنبال کردن فرصت، فراتر از منابع فعلی؛ که بالا دیدیم.
  5. پیتر دراکر (Peter Drucker)، ۱۹۸۵. توی کتاب «نوآوری و کارآفرینی» گفت کارآفرینی یه کار منظم و یادگرفتنیه، نه یه شخصیت خاص، و فرصت‌ها از هفت جای مشخص میان که پایین‌تر می‌گیم.
  6. ساراس ساراسواتی (Saras Sarasvathy)، ۲۰۰۱. رفت سراغ کارآفرین‌های خیلی باتجربه و دید یه جور دیگه فکر می‌کنن: به جای پیش‌بینی آینده، از چیزی که دارن شروع می‌کنن. اسم روشش «اثربخشی» (Effectuation)ه که یه بخش جدا براش داریم.

چهار کار کارآفرین

اگه همه‌ی این تعریف‌ها رو کنار هم بذاریم، کار کارآفرین چهار تیکه داره که پشت سر هم و دوباره و دوباره تکرار می‌شه:

  1. دیدن فرصت. یه مشکل که هنوز خوب حل نشده، یا یه تغییر که راه تازه‌ای باز کرده.
  2. جمع کردن منابع. پول، آدم، دانش، ابزار، مشتری اول؛ حتی وقتی هیچ‌کدومش مال خودتون نیست.
  3. قبول خطر. تصمیم گرفتن وقتی جواب معلوم نیست، و قبول اینکه شاید نشه.
  4. ساختن ارزش. چیزی که برای یه نفر دیگه اون‌قدر به درد بخوره که براش پول یا وقت بده.

مثلا اون تاجر: فرصت رو دید (شهر دیگه فرش لازم داره)، منابع رو جمع کرد (پول، شتر، فرش)، خطر راه رو قبول کرد، و فرش رو به کسی رسوند که لازمش داشت.

کارآفرین، مدیر، مخترع

این سه تا زیاد قاطی می‌شن. مدیر چیزی که هست رو خوب می‌چرخونه؛ مثلا مدیر یه کارخونه‌ی قدیمی کارش اینه که همون تولید رو بهتر و ارزون‌تر کنه. مخترع یه چیز تازه می‌سازه، ولی شاید هیچ‌وقت ازش کسب‌وکار نسازه. سرمایه‌گذار پولش رو روی کار یه نفر دیگه می‌ذاره و خطر مالیش رو قبول می‌کنه، ولی خودش کار رو نمی‌سازه.

کارآفرین کسیه که فرصت رو به یه کار واقعی تبدیل می‌کنه. ممکنه خودش مخترع هم باشه، ممکنه بعدها مدیر خوبی هم بشه، ولی کار اصلیش ساختن از هیچه. یه آدم می‌تونه توی زندگیش هر چهار تا رو تجربه کنه؛ فقط خوبه بدونه الان کدوم کلاه رو سرش گذاشته.

انواع کارآفرینی

«انواع کارآفرینی» یکی از پرجستجوترین سوال‌هاست. رایج‌ترین شکل‌ها این‌ان:

  • کسب‌وکار کوچک. نونوایی، کافه، آژانس؛ کاری با جواب معلوم که می‌خواد سودده و پایدار باشه.
  • استارتاپی. کاری که دنبال جوابه و رشد خیلی سریع می‌خواد؛ همین مسیر.
  • اجتماعی (Social entrepreneurship). هدفش حل یه مشکل اجتماعیه، مثل آموزش یا محیط زیست، ولی با درآمد خودش سرپا می‌مونه.
  • سازمانی (Intrapreneurship). کارمندی که داخل یه شرکت بزرگ، یه محصول یا کار تازه رو راه میندازه.
  • تقلیدی. آوردن یه کار که جای دیگه جواب داده به یه بازار تازه، مثلا یه شهر یا کشور دیگه. اختراع نیست، ولی خطر و ساختنش واقعیه.
  • سریالی. کسی که یه کار رو راه میندازه، می‌سپره یا می‌فروشه، و دوباره یکی دیگه رو شروع می‌کنه.

کارآفرینی تک‌نفره هم داریم: کسی که تنها کار می‌کنه، مثل یه طراح یا مشاور مستقل که کار خودش رو ساخته.

از روی نیاز، از روی فرصت

یه پژوهش جهانی بزرگ به اسم «دیده‌بان جهانی کارآفرینی» (Global Entrepreneurship Monitor) که سال‌هاست توی ده‌ها کشور انجام می‌شه، کارآفرین‌ها رو از یه زاویه‌ی جالب دو دسته می‌کنه: کسایی که از روی نیاز کار راه انداختن، چون کار دیگه‌ای پیدا نکردن، و کسایی که از روی فرصت شروع کردن، چون یه فرصت دیدن و می‌خواستن دنبالش برن.

یه نکته‌ی مهم هم اینجا هست: این دو تا همیشه جدا نمی‌مونن. خیلی‌ها از روی نیاز شروع می‌کنن، مثلا چون کار پیدا نکردن، و بعد از مدتی، وقتی بازار رو بهتر شناختن، یه فرصت بزرگ‌تر می‌بینن و کارشون رو عوض می‌کنن. پس اگه امروز از سر ناچاری دارید یه کار کوچیک راه می‌ندازید، این عیب نیست؛ همین کار کوچیک، بهترین مدرسه برای دیدن فرصت‌های بعدیه.

این دو دسته هر دو کارآفرینن و هر دو ارزش دارن، ولی شکل کارشون معمولا فرق می‌کنه. کسی که از روی نیاز شروع کرده، اول درآمد زود و کم‌خطر لازم داره؛ پس معمولا کسب‌وکار کوچک بهش می‌خوره. کسی که از روی فرصت اومده، شاید بتونه دیرتر به درآمد برسه و خطر بیشتری قبول کنه. صادقانه بدونید شما از کدوم طرف اومدید، چون انتخاب‌های بعدی رو عوض می‌کنه.

کارآفرینی و نوآوری

خیلی‌ها فکر می‌کنن کارآفرینی یعنی اختراع یه چیز کاملا تازه. نه لزوما. نوآوری (Innovation) یعنی یه کار رو یه جور تازه و بهتر انجام دادن، و این می‌تونه خیلی کوچیک باشه: یه راه تازه‌ی فروش، یه قیمت‌گذاری تازه، رسوندن یه محصول قدیمی به آدم‌هایی که تا حالا بهش نمی‌رسیدن.

شومپیتر نوآوری رو پنج جور می‌دید: محصول تازه، روش تولید تازه، بازار تازه، منبع تازه برای مواد، و شکل تازه‌ای از سازماندهی یه صنعت. یعنی فقط اولی اختراعه؛ بقیه‌ش کارهاییه که آدم‌های معمولی هم می‌تونن بکنن. مثلا رسوندن نون تازه در خونه، اختراع نیست، ولی یه نوآوری توی روش رسوندنه.

فرصت از کجا میاد

پیتر دراکر گفت فرصت‌ها از آسمون نمی‌افتن؛ از هفت جای مشخص میان، و اگه آدم این هفت جا رو مرتب نگاه کنه، فرصت پیدا می‌کنه:

  1. اتفاق غیرمنتظره. یه محصول که یهو بیشتر یا کمتر از انتظار فروش رفت؛ یعنی یه چیزی هست که نمی‌دونستید.
  2. ناهمخوانی. جایی که چیزها اون‌طور که باید باشن نیستن؛ مثلا بازاری که بزرگ می‌شه ولی هیچ‌کس توش سود نمی‌کنه.
  3. نیاز یه فرایند. یه گره توی یه کار که همه از دستش کلافه‌ان؛ مثلا فرم‌های تکراری.
  4. تغییر ساختار صنعت یا بازار. وقتی قاعده‌های یه بازار عوض می‌شه، جای تازه باز می‌شه.
  5. تغییر جمعیت. پیرتر شدن مردم، شهری‌تر شدن، عوض شدن شکل خانواده.
  6. تغییر نگاه مردم. وقتی مردم به یه چیز طور دیگه‌ای نگاه می‌کنن؛ مثلا سلامتی یا کار از خونه.
  7. دانش تازه. یه فناوری یا کشف تازه؛ پرخطرترین و پرسروصداترین منبع، ولی فقط یکی از هفت تا.

درس ایده‌یابی برای کسب‌وکار از همین‌ها راه‌های عملی پیدا کردن ایده رو درمیاره.

کارآفرین‌های باتجربه چطور فکر می‌کنن

خیلی از کتاب‌ها می‌گن کارآفرین اول هدف رو انتخاب می‌کنه، بعد بهترین راه رسیدن بهش رو برنامه‌ریزی می‌کنه، و بعد منابع رو جمع می‌کنه. ساراس ساراسواتی رفت سراغ کارآفرین‌هایی که چند کسب‌وکار موفق ساخته بودن و از نزدیک دید که بیشترشون این‌طوری فکر نمی‌کنن.

اون‌ها برعکس فکر می‌کنن: اول می‌بینن چی دارن، یعنی کی هستن، چی بلدن و کی رو می‌شناسن، و از همین‌ها می‌پرسن «با این‌ها چی می‌تونم بسازم؟». هدف کم‌کم، همراه کار، شکل می‌گیره. مثلا فرض کنید دو نفر می‌خوان شام درست کنن. یکی اول تصمیم می‌گیره چه غذایی، بعد مواد رو می‌خره. اون یکی در یخچال رو باز می‌کنه و با چیزی که هست، یه غذا می‌سازه. کارآفرین‌های باتجربه بیشتر شبیه دومی‌ان. اسم این روش «اثربخشی» (Effectuation)ه.

پنج اصل، با مثال

  1. پرنده‌ی در دست. از چیزی که الان دارید شروع کنید: مهارت، آشناها، دانش. مثلا اگه آشپز خوبی هستید و چند تا کافه‌دار می‌شناسید، از همین شروع کنید، نه از یه ایده‌ی دور.
  2. ضرر قابل تحمل. به جای اینکه بپرسید «چقدر ممکنه سود کنم؟»، بپرسید «چقدر حاضرم از دست بدم و زمین نخورم؟». فقط همون‌قدر ریسک کنید.
  3. لحاف چهل‌تیکه. با آدم‌هایی که حاضرن همراه بشن کار کنید و بذارید هر کدوم یه تیکه اضافه کنن: مشتری اول، همکار، تامین‌کننده. کار با همین تیکه‌ها شکل می‌گیره.
  4. لیموناد. از اتفاق‌های غیرمنتظره، حتی بدهاش، استفاده کنید. مثل همون حرف معروف: «اگه زندگی بهت لیمو داد، لیموناد درست کن.»
  5. خلبان توی هواپیما. آینده رو نمی‌شه دقیق پیش‌بینی کرد، ولی می‌شه با کار خودتون بخشی از اون رو ساخت. پس به جای حدس زدن، روی چیزی که دست خودتونه کار کنید.

یه مهارت، سه جور کارآفرینی

برای اینکه فرق انواع کارآفرینی واقعا جا بیفته، یه مثال کامل بزنیم. فرض کنید سه نفر هستن که هر سه شیرینی‌پز خیلی خوبی‌ان. هر سه کارآفرین می‌شن، ولی سه راه کاملا جدا می‌رن.

اولی یه شیرینی‌فروشی کوچیک توی محله‌ش باز می‌کنه. می‌دونه مردم شیرینی می‌خرن، قیمت‌ها رو می‌دونه، و سال اول خرجش رو درمیاره. این کسب‌وکار کوچیکه، و اگه خوب پیش بره، یه زندگی خوب و پایدار براش می‌سازه.

دومی می‌بینه خیلی از کافه‌های شهر شیرینی خوب ندارن، چون شیرینی‌پز ندارن. یه ایده‌ی تازه داره: یه سامانه که شیرینی تازه رو هر صبح از چند شیرینی‌پز به صدها کافه برسونه. نمی‌دونه کافه‌ها چقدر می‌دن، نمی‌دونه شیرینی‌پزها همکاری می‌کنن یا نه. باید بیازماید، و اگه بگیره، می‌خواد به ده‌ها شهر برسه. این یه کار استارتاپیه.

سومی توی یه محله‌ی کم‌درآمد، به زن‌هایی که کار ندارن شیرینی‌پزی یاد می‌ده و شیرینی‌هاشون رو می‌فروشه، و از درآمدش هم دوره‌ها رو ادامه می‌ده هم به خودشون مزد می‌ده. هدف اصلیش کار ساختن برای اون آدم‌هاست. این کارآفرینی اجتماعیه.

هر سه با یه مهارت شروع کردن؛ فرقشون توی هدف، نامعلومی و شکل رشد بود.

مهارته، نه ژن

یه باور رایج اینه که کارآفرین به دنیا میاد: یا این روحیه رو داری یا نداری. دراکر صاف می‌گه کارآفرینی یه کار منظمه که می‌شه یادش گرفت، و پژوهش ساراسواتی هم نشون داد کارآفرین‌های باتجربه بیشتر از هر چیز، یه روش فکر کردن رو یاد گرفتن.

مهارت‌هایی که بیشتر از همه به کار میان این‌ان: فروختن و حرف زدن با مشتری، تصمیم گرفتن با اطلاعات کم، کار کردن با آدم‌ها و جمع کردنشون دور یه هدف، مدیریت پول، و یاد گرفتن سریع از اشتباه. هیچ‌کدوم ژنتیکی نیستن؛ همه با تمرین بهتر می‌شن. خیلی از درس‌های این مسیر، مثل فروش برای بنیان‌گذار و تصمیم‌گیری در استارتاپ، دقیقا برای همین‌ان.

کارآفرین چند سالشه

خیلی‌ها فکر می‌کنن کارآفرین‌های موفق همه جوون‌های بیست‌وچندساله‌ان که از دانشگاه زدن بیرون، چون داستان چند تا آدم معروف این‌طوری بوده. ولی یه پژوهش بزرگ چیز دیگه‌ای دید.

چهار پژوهشگر، با داده‌های اداره‌ی سرشماری آمریکا، سن بنیان‌گذارهای شرکت‌های تازه رو بررسی کردن. میانگین سن بنیان‌گذار توی پررشدترین شرکت‌ها، یعنی یکی از هر هزار شرکت تازه که از همه سریع‌تر رشد کرده بود، ۴۵ سال بود، نه ۲۵. یه چیز دیگه هم دیدن: کسایی که پیش از شروع، چند سال توی همون صنعت کار کرده بودن، خیلی بیشتر موفق می‌شدن.

این برای شما چه معنی‌ای داره؟ اینکه هیچ سنی برای شروع دیر نیست، و تجربه‌ی کاری‌ای که دارید، یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌هاتونه، نه یه عیب. یه آدم چهل‌ساله که بیست سال توی یه صنعت کار کرده، دردهای اون صنعت رو بهتر از هر جوون تازه‌واردی می‌شناسه.

خطر و ضرر قابل تحمل

کارآفرینی خطر داره؛ از تعریفش معلومه. ولی یه اشتباه رایجه که فکر کنیم کارآفرین‌ها آدم‌های بی‌پروایی‌ان که همه‌چیزشون رو یه‌جا وسط میذارن. بیشتر کارآفرین‌های موفق، خطر رو مدیریت می‌کنن، نه اینکه دنبالش برن.

راهش همون اصل «ضرر قابل تحمل»ه. مثلا پیش از شروع، بنویسید حاضرید چقدر پول و چند ماه وقت بذارید، بی اینکه زندگی‌تون به هم بریزه. بعد کار رو جوری بچینید که اگه نشد، فقط همین‌قدر از دست بره. خیلی‌ها کار رو کنار شغلشون شروع می‌کنن تا وقتی نشونه‌های گرفتن پیدا بشه؛ درس از کار کنار تا استارتاپ این راه رو می‌گه.

به چه دردی می‌خوره

«کارآفرینی چه فایده‌ای داره» هم زیاد پرسیده می‌شه. برای خود آدم، استقلال، ساختن چیزی که دوستش داره، و یاد گرفتن خیلی سریع. البته درآمدش هیچ تضمینی نداره، و خیلی‌ها توی سال‌های اول کمتر از یه کار معمولی درمیارن.

برای بقیه، هر کار تازه‌ای که می‌گیره، کار درست می‌کنه، یه مشکل رو حل می‌کنه، یا یه راه بهتر جای راه قدیمی میاره. همون «تخریب خلاق» شومپیتر: یه نونوایی تازه که نون بهتر می‌پزه، کل محله رو جلو می‌بره.

بی سرمایه هم می‌شه؟

«کارآفرینی بدون سرمایه» یکی از جستجوهای همیشگیه. جواب صادقانه: کاملا بی پول سخته، ولی با پول خیلی کم شدنیه، مخصوصا برای کارهایی که با مهارت خود آدم شروع می‌شن، مثل خدمات، آموزش یا یه فروشگاه اینترنتی کوچیک. تعریف استیونسون هم همینه: دنبال فرصت رفتن، فراتر از منابعی که دارید.

راهش اینه که اول با کمترین خرج، یه نسخه‌ی خیلی ساده بسازید و ببینید کسی حاضره پول بده یا نه، و از درآمد همون جلو برید. درس راه‌اندازی استارتاپ بدون سرمایه این رو قدم‌به‌قدم می‌گه. فقط یادتون باشه، هر جا کسی قول «کارآفرینی با سرمایه‌ی کم و سود بالا» داد، احتیاط کنید؛ هیچ‌کس نمی‌تونه سود رو از قبل تضمین کنه.

دور و بر کارآفرین: اکوسیستم

کارآفرین تنها نیست؛ دور و برش یه عالمه آدم و جا هست که می‌تونن کمک کنن. به همه‌ی این‌ها با هم می‌گن «اکوسیستم کارآفرینی» (Entrepreneurial ecosystem). مثل یه باغ: یه درخت تنها هم رشد می‌کنه، ولی توی خاک خوب، با آب و همسایه‌های درست، خیلی راحت‌تر.

  • منتورها. آدم‌های باتجربه‌ای که چند قدم جلوترن و وقت می‌ذارن راهنمایی کنن.
  • سرمایه‌گذارها. از فرشته‌ها تا شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر.
  • مرکزهای رشد و شتاب‌دهنده‌ها. جاهایی که فضا، آموزش و ارتباط می‌دن.
  • دانشگاه‌ها. آدم‌های تازه، دانش تازه و گاهی ایده‌های پژوهشی.
  • کارآفرین‌های دیگه. هم‌سفرهایی که همون راه رو می‌رن و تجربه‌شون رو شریک می‌شن.
  • مشتری‌های اول. کسایی که حاضرن یه کار تازه رو امتحان کنن و بهتون بگن چی کم داره.

لازم نیست از روز اول همه‌ی این‌ها رو داشته باشید. ولی خوبه بدونید وجود دارن، و از همون اول کم‌کم بهشون وصل بشید. درس‌های پیدا کردن منتور و شبکه‌سازی راهش رو می‌گن.

اشتباه‌های رایج

  • «کارآفرین یعنی مخترع.» بیشتر نوآوری‌ها اختراع نیستن؛ یه راه تازه‌ی رسوندن یا فروختن هم کارآفرینیه.
  • «کارآفرینی ذاتیه.» بیشترش مهارت و روش فکر کردنه که یاد گرفته می‌شه.
  • «کارآفرین همه‌چیزش رو وسط می‌ذاره.» کارآفرین‌های باتجربه فقط اندازه‌ی ضرر قابل تحمل ریسک می‌کنن.
  • «اول باید همه‌چیز رو داشته باشم.» کارآفرینی یعنی دنبال فرصت رفتن، فراتر از منابع فعلی.
  • «کارآفرین فقط کسیه که شرکت بزرگ ساخته.» صاحب یه نونوایی تازه هم کارآفرینه.

قدم بعدی

یه تمرین کوچیک از اصل «پرنده‌ی در دست»: روی یه کاغذ سه ستون بکشید. توی اولی بنویسید کی هستید و چی دوست دارید، توی دومی چی بلدید، توی سومی کی‌ها رو می‌شناسید. بعد از خودتون بپرسید: «با همین‌ها، چه کاری می‌تونم برای کسی انجام بدم؟». هر جوابی که پیدا کردید، اولین فرصت شماست.

قدم بعدی اینه که ببینید این شکل کار، یعنی استارتاپ، اصلا از کجا اومد و چطور همه‌گیر شد.

درس بعد: استارتاپ‌ها از کجا آمدند

جمع‌بندی. آنچه از این درس با خودتان می‌برید.

  • کارآفرینی یعنی دیدن فرصت، جمع کردن منابع، قبول خطر و ساختن ارزش.
  • کانتیون سیصد سال پیش کارآفرین رو کسی دید که خطر نامعلومی رو به دوش می‌کشه.
  • انواع زیادی داره: کسب‌وکار کوچک، استارتاپ، اجتماعی، سازمانی، تقلیدی و سریالی.
  • کارآفرین‌های باتجربه از چیزی که دارن شروع می‌کنن و فقط اندازه‌ای ریسک می‌کنن که تحملش رو دارن.
  • کارآفرینی بیشتر مهارته تا ژن؛ یادگرفتنیه.

خودتون رو بسنجید

۱۵ پرسش، هر بار تازه از میان ۳۰ پرسش این درس. آخرش فقط کارنامه رو می‌بینید: چند تا درست، چند تا نادرست.

خودتون رو بسنجید

۱۵ پرسش

  • هر بار پرسش‌ها و ترتیب گزینه‌ها عوض می‌شه.
  • تا آخر نمی‌گیم کدوم جواب درست بوده؛ می‌تونید برگردید و جوابتون رو عوض کنید.
  • آخرش کارنامه می‌گیرید: چند تا درست، چند تا نادرست.
  • اگه وسطش بستید، دوباره که باز کنید از همون‌جا ادامه می‌دید.

فصل‌های این درس

درس بعد