آموزشاستارتاپ و کسب‌وکار نوپا

درس ۸ از ۲۴۰، فروشگاه و کسب‌وکار آنلاین، حدود ۳۰ دقیقه خواندن

آیا استارتاپ برای شماست

جواب کوتاه

استارتاپ برای کسیه که سه چیزش با هم جور باشه: یه دلیل قوی که فقط پول نیست، توان یاد گرفتن و تحمل ابهام، و شرایطی که اجازه بده چند سال با درآمد کم و فشار زیاد دووم بیاره. پژوهش‌ها نشون می‌دن «شخصیت کارآفرینی» به اون شکلی که می‌گن وجود نداره؛ فرق‌ها کوچیکن و بیشتر چیزها یاد گرفتنی‌ان. اگه مطمئن نیستید، لازم نیست یه‌شبه بپرید؛ اول یه نسخه‌ی کوچیک رو کنار کارتون امتحان کنید.

یه ماراتن، نه دوی سرعت

ماراتن یه مسابقه‌ی دوی ۴۲ کیلومتریه. هیچ‌کس یه صبح از خواب پا نمی‌شه بره ماراتن بدوه. اول چکاپ می‌ره، ماه‌ها تمرین می‌کنه، اول یه ۵ کیلومتر می‌دوه، بعد ۱۰، بعد ۲۱، و تازه بعد سراغ ۴۲ می‌ره.

استارتاپ هم همینه. چند سال طول می‌کشه، روزهای خوب و بد داره، و اگه با نفس دوی سرعت شروع کنید، وسط راه کم میارید. توی این درس، مثل یه دونده که خودش رو پیش از مسابقه می‌سنجه، خودتون رو می‌سنجیم: چرا می‌خواید بدوید، چی لازم دارید، شرایطتون چطوره، و اگه هنوز آماده نیستید، از کجا شروع کنید.

یه چیز رو از همین اول بگیم: جواب این درس «آره» یا «نه»ی همیشگی نیست. جوابش «الان آره»، «الان نه» یا «اول این کوچیکه رو امتحان کن» ئه. آدم‌ها و شرایط عوض می‌شن، و خیلی‌ها که امروز «الان نه» هستن، چند سال بعد آماده‌ترین‌ان.

کار استارتاپ چی از آدم می‌خواد

پیش از اینکه خودمون رو بسنجیم، باید بدونیم با چی قراره سنجیده بشیم. کار استارتاپ پنج تا ویژگی داره که با بیشتر شغل‌ها فرق می‌کنه:

  1. ابهام. بیشتر وقت‌ها نمی‌دونید کار درست چیه. کسی هم نیست که بهتون بگه. باید حدس بزنید، آزمایش کنید و با جواب ناقص تصمیم بگیرید.
  2. درآمد دیر. سال‌های اول معمولا حقوق کمتری از یه کار کارمندی دارید، یا اصلا ندارید. توی درس افسانه‌های استارتاپ دیدیم بیشتر کسایی که کار خودشون رو دارن، بعد از ده سال هم حدود ۳۵ درصد کمتر از کارمندها درآمد داشتن.
  3. ساعت زیاد. مخصوصا اوایل، کار روزهای تعطیل و شب‌ها رو هم می‌گیره. ولی بیشتر از حدود ۵۰ ساعت در هفته، بازده تند پایین میاد.
  4. تصمیم تنها. اگه یه جا اشتباه کنید، کسی بالای سرتون نیست که جبرانش کنه. مسئولیت حقوق آدم‌ها، پول سرمایه‌گذار و قول به مشتری با شماست.
  5. بالا و پایین. یه روز یه مشتری بزرگ میاد و فکر می‌کنید دنیا مال شماست؛ فردا همون مشتری می‌ره و فکر می‌کنید همه‌چیز تموم شده.

اینا برای ترسوندن نیست. برای اینه که با چشم باز تصمیم بگیرید. خیلی‌ها دقیقا به خاطر همین ویژگی‌ها این کار رو دوست دارن: آزادی، یاد گرفتن هر روز، و ساختن چیزی که مال خودشونه.

شخصیت کارآفرینی وجود داره؟

خیلی‌ها می‌پرسن «من شخصیت کارآفرینی دارم؟» و دنبال «تست شخصیت کارآفرینی» می‌گردن. جواب پژوهش‌ها جالبه: نه به اون شکلی که فکر می‌کنیم.

روان‌شناس‌ها شخصیت آدم‌ها رو معمولا با پنج ویژگی بزرگ (Big Five) می‌سنجن. دو پژوهشگر به اسم ژائو و سیبرت (Zhao and Seibert) سال ۲۰۰۶ نتیجه‌ی ده‌ها پژوهش رو کنار هم گذاشتن و کارآفرین‌ها رو با مدیرها مقایسه کردن. کارآفرین‌ها کمی وظیفه‌شناس‌تر (Conscientiousness، یعنی منظم و پیگیر) و کمی گشوده‌تر به تجربه‌ی تازه (Openness) بودن، کمی کمتر نگران و مضطرب (Neuroticism)، و کمی کمتر «با همه کنار بیا» (Agreeableness).

ولی کلمه‌ی مهم «کمی» ئه. فرق‌ها واقعی بودن، ولی کوچیک. یعنی توی هر دو گروه، همه جور آدمی پیدا می‌شد. پس اگه آدم آروم و درون‌گرایی هستید که از جمع خوشش نمیاد، این شما رو از استارتاپ بیرون نمی‌ذاره. خیلی از بنیان‌گذارهای موفق درون‌گرا بودن.

ویژگی‌هایی که کمک می‌کنن

اگه «ویژگی‌های کارآفرین موفق» رو جستجو کنید، فهرست‌های بلندی پیدا می‌کنید. ولی پژوهشی که بیشتر از همه به این سوال جواب داده، کار دو روان‌شناس آلمانی به اسم راوخ و فرزه (Rauch and Frese) ئه که سال ۲۰۰۷ ده‌ها پژوهش رو کنار هم گذاشتن. چهار ویژگی بیشتر از بقیه با شروع و موفقیت یه کسب‌وکار رابطه داشتن:

  1. نیاز به موفقیت (Need for Achievement). اینکه آدم دوست داره کارهای سخت رو تموم کنه و از پیشرفت خودش لذت می‌بره.
  2. باور به توانایی خود (Self-efficacy). باور به اینکه «اگه تلاش کنم، از پسش برمیام». نه غرور؛ اطمینان به یاد گرفتن.
  3. پیش‌قدمی (Proactive Personality). کسی که منتظر نمی‌مونه یکی بهش بگه، خودش شروع می‌کنه.
  4. تحمل ابهام (Tolerance for Ambiguity). اینکه بشه با جواب ناقص تصمیم گرفت و از «نمی‌دونم» فلج نشد.

ولی باز هم: رابطه متوسط یا کوچیک بود. یعنی این ویژگی‌ها کمک می‌کنن، ولی سرنوشت نیستن. و خبر خوب اینه که همه‌شون کم یا زیاد با تمرین بیشتر می‌شن. مثلا باور به توانایی وقتی بالا می‌ره که چند تا کار کوچیک رو تموم کنید و ببینید از پسش براومدید.

یه ویژگی دیگه هم توی همه‌ی فهرست‌ها هست: پشتکار (Persistence). درسته، کسی که با اولین «نه» ول کنه، به جایی نمی‌رسه. ولی پشتکار یه خواهر دوقلوی خطرناک داره به اسم یک‌دندگی. فرقشون اینه که آدم پرپشتکار روی هدف می‌مونه ولی راه رو با مدرک عوض می‌کنه؛ آدم یک‌دنده روی راه می‌مونه حتی وقتی همه‌ی نشونه‌ها می‌گن اشتباهه. مثلا کسی که دو ساله داره همون اپی رو می‌سازه که هیچ‌کس نمی‌خره، پرپشتکار نیست، یک‌دنده‌ست. یه سوال ساده کمک می‌کنه: «اگه فردا یه مدرک ببینم که راهم اشتباهه، عوضش می‌کنم؟». اگه جوابتون «آره» ئه، پشتکار دارید.

کنار این‌ها، چند تا مهارت هست که هر بنیان‌گذاری کم یا زیاد لازم داره و همه‌شون یاد گرفتنی‌ان: حرف زدن با مشتری، فروختن، حساب ساده‌ی پول، نوشتن روشن، و پیدا کردن آدم مناسب. هیچ‌کس همه‌شون رو از اول بلد نبوده.

کارآفرین قماربازه؟

توی بیشتر فهرست‌های «ویژگی‌های کارآفرین»، اولین چیز «ریسک‌پذیری» ئه. تصویرش یه آدم نترسه که همه‌چیزش رو سر یه کارت می‌ذاره. ولی پژوهش‌ها اینجا به یه جواب نرسیدن. مثلا یه فراتحلیل در سال ۲۰۰۱ (استوارت و راث، Stewart and Roth) دید کارآفرین‌ها کمی خطرپذیرتر از مدیرها هستن، و یه فراتحلیل دیگه در سال ۲۰۰۴ (ماینر و راجو، Miner and Raju) با روش دیگه تقریبا برعکسش رو پیدا کرد.

چیزی که بیشتر بنیان‌گذارهای باتجربه می‌گن ساده‌تره: اون‌ها خطر رو دوست ندارن؛ خطر رو مدیریت می‌کنن. مثل یه کوهنورد که کار خطرناکی می‌کنه، ولی با طناب و میخ، و هر قدم رو جایی می‌ذاره که اگه لیز خورد، نیفته. توی این درس دیدیم چطور: کار کنار شغل، مرز زیان قابل تحمل، آزمایش کوچیک پیش از خرج بزرگ.

پس اگه آدم محتاطی هستید، این بد نیست. احتیاط، وقتی جلوی شروع کردن رو نگیره، یکی از ابزارهای خوب یه بنیان‌گذاره.

سه دایره: انگیزه، توان، شرایط

یه راه ساده برای فکر کردن به این سوال، سه تا دایره‌ست که روی هم افتادن. استارتاپ وقتی برای شما مناسبه که هر سه دایره با هم جور باشن:

  1. انگیزه. یه دلیل قوی برای شروع که توی روزهای سخت نگهتون داره.
  2. توان. مهارت‌ها، یا حداقل آمادگی یاد گرفتنشون، و تحمل ابهام.
  3. شرایط. پول، وقت، سلامت و خانواده‌ای که اجازه بده چند سال این مسیر رو برید.

اگه یکی کم باشه، لزوما «نه» نیست؛ یعنی باید اون یکی رو اول درست کنید. مثلا انگیزه و توان دارید ولی پس‌اندازتون صفره؟ شاید اول باید یه مدت کنار شغلتون شروع کنید. ادامه‌ی درس، هر دایره رو جدا باز می‌کنه.

چرا می‌دوید

دیده‌بان جهانی کارآفرینی (Global Entrepreneurship Monitor)، یه پژوهش بزرگ که هر سال توی ده‌ها کشور انجام می‌شه، آدم‌ها رو دو دسته می‌کنه: کسایی که از سر فرصت (Opportunity) شروع می‌کنن، چون یه چیز خوب دیدن؛ و کسایی که از سر ناچاری (Necessity) شروع می‌کنن، چون کار دیگه‌ای پیدا نکردن. هر دو آبرومندن، ولی معمولا انتخاب نوع کار رو عوض می‌کنن.

مثل دو تا دونده. یکی می‌دوه چون می‌خواد به یه جایی برسه. یکی می‌دوه چون داره از یه چیزی فرار می‌کنه. اولی وقتی خسته می‌شه، مقصد رو یادش میاد. دومی وقتی از چیزی که ازش فرار می‌کرد دور شد، دیگه دلیلی برای دویدن نداره.

دلیل‌هایی که معمولا آدم رو نگه می‌دارن: یه مشکل که واقعا براتون مهمه و خودتون درگیرش بودید؛ دوست داشتن ساختن و یاد گرفتن؛ آزادی تصمیم. دلیل‌هایی که معمولا زود تموم می‌شن: فقط «پولدار شدن سریع»، فقط «از رئیسم خسته‌م»، یا «همه دارن استارتاپ می‌زنن». اینا بد نیستن، ولی تنهایی توی کیلومتر ۳۰ کمکتون نمی‌کنن.

چکاپ پیش از مسابقه

دونده‌ی ماراتن پیش از مسابقه می‌ره دکتر. شما هم پیش از شروع، شرایط خودتون رو بنویسید. پنج سوال:

  1. پول زندگی چند ماه رو دارید؟ نه پول شرکت؛ پول خرج خونه، اجاره، غذا. هر چی بیشتر، فشار کمتر.
  2. بدهی و قسط دارید؟ قسط ماهانه یعنی هر ماه یه درآمد مطمئن لازم دارید، که اوایل استارتاپ معمولا نیست.
  3. خانواده خبر داره و همراهه؟ اگه همسر یا پدر و مادری دارید که به درآمد شما وابسته‌ان، این تصمیم مال شما تنها نیست. باهاشون صادقانه حرف بزنید.
  4. سلامت و خوابتون چطوره؟ بدن خسته، تصمیم بد می‌گیره.
  5. هفته‌ای چند ساعت وقت آزاد دارید؟ اگه کنار شغل شروع می‌کنید، این عدد مهمه.

هیچ‌کدوم از اینا جواب درست و غلط نداره. فقط بهتون می‌گه با چه سرعتی و از چه راهی شروع کنید.

ایستگاه‌های آب: پول زندگی خودتون

توی ماراتن، کنار جاده ایستگاه‌های آب هست. دونده‌ای که بی آب بدوه، وسط راه می‌افته. پول زندگی شخصی شما همون ایستگاه‌های آبه. توی درس مراحل راه‌اندازی استارتاپ ران‌وی (Runway) شرکت رو حساب کردیم؛ اینجا ران‌وی خود شما مهمه: اگه از امروز درآمدتون صفر بشه، چند ماه می‌تونید زندگیتون رو بچرخونید؟

حسابش ساده‌ست: پس‌انداز قابل استفاده تقسیم بر خرج ماهانه‌ی زندگی. مثلا اگه ۱۸۰ میلیون تومن پس‌انداز دارید و ماهی ۳۰ میلیون خرج زندگیتونه، شش ماه ایستگاه آب دارید. یه عدد ثابت و درست برای همه وجود نداره، ولی هر چی این عدد کوچیک‌تر باشه، بهتره کار رو کنار یه درآمد شروع کنید، نه به‌جاش. یادتون باشه کارهای استارتاپ معمولا بیشتر از چیزی که فکر می‌کنید طول می‌کشه.

چقدر می‌تونید از دست بدید

بیشتر آدم‌ها پیش از شروع می‌پرسن «اگه بگیره، چقدر درمیارم؟». یه پژوهشگر به اسم ساراس ساراسواتی (Saras Sarasvathy) با کارآفرین‌های خیلی باتجربه حرف زد و دید اون‌ها معمولا یه سوال دیگه می‌پرسن: «چقدر می‌تونم از دست بدم که زندگیم به هم نریزه؟». اسم این فکر رو گذاشت زیان قابل تحمل (Affordable Loss).

چرا این سوال بهتره؟ چون جواب سوال اول رو هیچ‌کس نمی‌دونه؛ حدسه. ولی جواب سوال دوم رو خودتون دقیق می‌دونید. مثلا می‌گید «من حاضرم یک سال و ۱۰۰ میلیون تومن روی این کار بذارم. اگه همه‌ش هم رفت، خونه‌م سر جاشه، درسم سر جاشه، و می‌تونم برگردم سر کار». با این مرز، هر تصمیمی می‌گیرید آرومه، چون بدترین حالت رو از قبل قبول کردید.

پس پیش از شروع، این مرز رو بنویسید: چقدر پول، چقدر وقت. و یه چیز دیگه: پولی رو که برای زندگی خانواده لازمه یا قرض گرفتید و نمی‌تونید پس بدید، توی این مرز نذارید.

قیمت واقعی: حقوقی که نمی‌گیرید

وقتی آدم‌ها خرج استارتاپ رو حساب می‌کنن، معمولا فقط پولی رو می‌شمرن که خرج می‌کنن: سرور، طراح، تبلیغ. ولی یه خرج بزرگ‌تر هست که دیده نمی‌شه، چون از جیب بیرون نمی‌ره: حقوقی که اگه کارمند می‌موندید، می‌گرفتید. به این می‌گن هزینه‌ی فرصت (Opportunity Cost)، یعنی قیمت چیزی که به خاطر این انتخاب از دستش می‌دید.

مثلا فرض کنید الان ماهی ۴۰ میلیون تومن حقوق می‌گیرید و برای استارتاپ ولش می‌کنید. اگه دو سال طول بکشه تا کار به درآمدی هم‌اندازه‌ی حقوقتون برسه، قیمت واقعی این دو سال ۹۶۰ میلیون تومنه، حتی اگه یه ریال هم خرج سرور نکرده باشید. کنار اون، سابقه‌ی کاری و ترفیعی که توی اون دو سال نگرفتید هم هست.

این حساب برای منصرف کردن نیست. برای اینه که تصمیم رو با عدد درست بگیرید. گاهی همین حساب نشون می‌ده بهتره کار رو کنار شغل شروع کنید، و گاهی نشون می‌ده چیزی که ازش می‌گذرید، ارزش خطر کردن رو داره.

دیوار کیلومتر ۳۰

دونده‌های ماراتن یه چیزی دارن به اسم «دیوار» (The Wall). حدود کیلومتر ۳۰، انرژی ذخیره‌ی بدن تموم می‌شه و یهو هر قدم سنگین می‌شه، انگار به یه دیوار خوردی. همه‌ی دونده‌ها بهش می‌رسن؛ فرقشون اینه که کی برای گذشتن ازش آماده‌ست.

استارتاپ هم دیوار داره. معمولا بعد از هیجان روزهای اول، وقتی معلوم می‌شه کار سخت‌تر از اونی بود که فکر می‌کردید و جواب دیرتر میاد. پل گراهام به این بخش می‌گه «گودال غم» (Trough of Sorrow). این حال کاملا طبیعیه و تقریبا همه‌ی بنیان‌گذارها تجربه‌ش می‌کنن.

یه پژوهش در سال ۲۰۱۹ (فریمن و همکاران) نشون داد حدود ۴۹ درصد کارآفرین‌ها دست‌کم یه بار توی زندگیشون یه مشکل سلامت روان داشتن، در برابر ۳۲ درصد آدم‌های دیگه. پس اگه یه روزی خسته و ناامید شدید، تنها نیستید. از پیش بدونید کمک گرفتن از دوست، خانواده یا متخصص، بخشی از کاره، نه نشونه‌ی ضعف. ریزش رو توی درس سلامت و فرسودگی بنیان‌گذار گفتیم.

شکل این بالا و پایین

بنیان‌گذارها معمولا یه منحنی آشنا رو تجربه می‌کنن: شوق اول، بعد گودال غم که طولانی‌ترین بخشه، بعد چند تا ناامیدی کوچیک‌تر، و اگه دووم بیارید و کار درست باشه، جا افتادن. دونستن شکل این منحنی کمک می‌کنه وقتی وسط گودالید، فکر نکنید آخر خطه.

سن و مرحله‌ی زندگی

«برای استارتاپ دیر نیست؟» یا «زود نیست؟». توی درس افسانه‌ها دیدیم میانگین سن بنیان‌گذار پررشدترین شرکت‌ها حدود ۴۵ ساله. یعنی سن دروازه نیست.

ولی مرحله‌ی زندگی فرق می‌کنه. جوون‌ترها معمولا تعهد کمتر و وقت بیشتری دارن، ولی تجربه و پس‌انداز کمتر. میانسال‌ها تجربه، شناخت صنعت و آدم‌های بیشتری دارن، ولی معمولا خانواده و قسط هم دارن. هیچ‌کدوم بهتر نیست؛ فقط راه شروع فرق می‌کنه. مثلا یه بنیان‌گذار ۴۵ ساله با دو بچه، احتمالا بهتره اول کنار شغلش شروع کنه و با یه هم‌بنیان‌گذار جوون‌تر کار کنه.

مربی و هم‌مسیرها

دونده‌ها کمتر تنها تمرین می‌کنن. یه مربی دارن که این راه رو رفته، و یه گروه که باهاشون می‌دون. بنیان‌گذار هم همین رو لازم داره. به کسی که تجربه‌ش رو بی‌چشمداشت یا با یه قرار ساده در اختیارتون می‌ذاره، می‌گن منتور (Mentor)، یعنی راهنما یا مربی.

پیش از شروع، از خودتون بپرسید: کسی رو می‌شناسید که یه کار شبیه رو راه انداخته باشه و حاضر باشه هر چند وقت یه ساعت باهاتون حرف بزنه؟ کسی هست که بشه روزهای سخت بهش زنگ زد؟ اگه جواب «نه» ئه، مشکلی نیست؛ ولی یکی از کارهای اولتون پیدا کردن همین آدم‌هاست. رویدادها، گروه‌های بنیان‌گذارها و حتی یه پیام محترمانه به کسی که کارش رو تحسین می‌کنید، شروع خوبیه.

یه نکته: راهنمای خوب جواب آماده نمی‌ده؛ سوال خوب می‌پرسه و از تجربه‌ی خودش می‌گه. تصمیم آخر همیشه با خود شماست.

اول یه ۵ کیلومتر

اگه هنوز مطمئن نیستید، لازم نیست یه‌شبه بپرید. می‌شه با یه نسخه‌ی کوچیک و کم‌خطر امتحان کرد که این کار رو دوست دارید یا نه. چهار راه رایج:

  1. کنار شغل. شب‌ها و آخر هفته‌ها، یه نسخه‌ی کوچیک می‌سازید و چند مشتری پیدا می‌کنید. توی درس افسانه‌ها دیدیم این راه حدود ۳۳ درصد شکست کمتری داشت.
  2. کار توی یه استارتاپ. به‌عنوان یکی از اولین کارمندها. از نزدیک می‌بینید زندگی بنیان‌گذار چه شکلیه، بی اینکه همه‌ی خطرش با شما باشه، و خیلی چیزها یاد می‌گیرید.
  3. پروژه‌ی آخر هفته. یه کار کوچیک و محدود، مثلا یه صفحه‌ی پیش‌فروش برای یه محصول، توی دو آخر هفته. ببینید از این جور کار لذت می‌برید یا نه.
  4. یه مشتری با فریلنس. همون خدمتی که می‌خواید یه روز محصولش کنید، اول دستی برای یه مشتری انجام بدید. هم پول میاره، هم مشتری رو می‌شناسید.

هر کدوم از این‌ها مثل یه ۵ کیلومتره: نشون می‌ده نفس دارید یا نه، بی اینکه وسط ۴۲ کیلومتر گیر بیفتید.

کارآفرین یا کارمند

«کارآفرین یا کارمند؟» یه سوال دوگزینه‌ای به نظر میاد، ولی بین این دو، چند تا راه دیگه هم هست:

  1. کارمند اول یه استارتاپ. حقوق دارید، ولی از نزدیک توی ساختن یه چیز تازه سهم دارید، و گاهی یه سهم کوچیک از شرکت هم می‌گیرید.
  2. کارآفرینی درون سازمان (Intrapreneurship). توی یه شرکت بزرگ، یه پروژه‌ی تازه رو مثل یه استارتاپ می‌سازید، با پول و پشتیبانی همون شرکت.
  3. کسب‌وکار کوچیک. اگه چیزی که دوست دارید راهش معلومه، مثلا یه کافه یا یه خدمت محلی، لازم نیست استارتاپ باشه. فرقشون رو توی درس تفاوت استارتاپ و کسب‌وکار کوچک گفتیم.

هیچ‌کدوم از این راه‌ها کوچیک‌تر از بقیه نیست. خیلی از آدم‌هایی که بعدها شرکت خودشون رو ساختن، سال‌ها اول یکی از همین راه‌ها رو رفتن.

برگه‌ی تست: شماره‌ی سینه‌ی خودتون

حالا وقتشه خودتون رو بسنجید. یه کاغذ بردارید و به این ده سوال صادقانه جواب بدید. امتیاز نمی‌دیم، چون یه عدد نمی‌تونه بگه شما آدمش هستید یا نه؛ ولی جواب‌هاتون بهتون می‌گه کجا آماده‌اید و کجا نه.

  1. اگه یه جمله بگید چرا می‌خواید این کار رو شروع کنید، چیه؟ اون جمله فقط درباره‌ی پوله؟
  2. این مشکل رو خودتون یا نزدیکانتون تجربه کردید؟
  3. آخرین باری که یه کار سخت و طولانی رو بی اینکه کسی مجبورتون کنه تموم کردید، کی بود؟
  4. وقتی جواب درست رو نمی‌دونید، معمولا تصمیم می‌گیرید یا منتظر می‌مونید؟
  5. اگه از امروز درآمدتون صفر بشه، چند ماه زندگیتون می‌چرخه؟
  6. حاضرید چقدر پول و چقدر وقت بذارید که اگه همه‌ش رفت، زندگیتون به هم نریزه؟
  7. خانواده‌تون، اگه به درآمد شما وابسته‌ان، خبر دارن و همراهن؟
  8. هفته‌ای چند ساعت می‌تونید بی اینکه خواب و سلامتتون رو بدید، روی این کار بذارید؟
  9. کدوم مهارت لازم رو ندارید، و یاد می‌گیریدش یا یکی رو پیدا می‌کنید که داره؟
  10. یه ۵ کیلومتر کوچیک که همین ماه بشه امتحانش کرد، چیه؟

با نتیجه‌ش چی کار کنیم

جواب‌هاتون رو کنار این جدول بذارید:

اگه جواب سوال ۱ و ۲ روشن و از ته دله، انگیزه دارید. سراغ بقیه برید.

اگه جواب سوال ۱ فقط پوله، صبر کنید و یه مشکل پیدا کنید که براتون مهم باشه. درس اول مشکل، بعد راه‌حل کمک می‌کنه.

اگه سوال ۵ کمتر از شش ماهه یا قسط زیاد دارید، کار رو کنار شغل شروع کنید، نه به‌جاش.

اگه سوال ۶ رو نمی‌تونید جواب بدید، هنوز شروع نکنید؛ اول این مرز رو بنویسید.

اگه سوال ۷ «نه» ئه، اول با خانواده حرف بزنید. این تصمیم مال یه نفر نیست.

اگه سوال ۹ یه جای خالی بزرگ داره، دنبال هم‌بنیان‌گذار باشید. درس پیدا کردن هم‌بنیان‌گذار همینه.

اگه برای سوال ۱۰ یه جواب دارید، همین ماه انجامش بدید. هیچ تستی بهتر از خود کار نیست.

و اگه آخرش فهمیدید الان وقتش نیست، این هم یه جواب خوبه. بهتره امروز این رو بفهمید تا وسط کیلومتر ۳۰. مسابقه فرار نمی‌کنه.

قدم بعدی

توی این ایستگاه یه عالمه کلمه‌ی تازه دیدید: MVP، پیوت، ران‌وی، سری A. درس بعد همه‌ی این کلمه‌ها رو یه جا، به زبان ساده، جمع کرده تا هر وقت یکی رو دیدید، بدونید یعنی چی.

درس بعد: واژه‌نامه‌ی استارتاپ

جمع‌بندی. آنچه از این درس با خودتان می‌برید.

  • استارتاپ ماراتنه: ابهام، درآمد دیر، ساعت زیاد، تصمیم تنها و بالا و پایین روحی.
  • «شخصیت کارآفرینی» افسانه‌ست؛ فرق‌های شخصیتی واقعی ولی کوچیکن و مهارت‌ها یاد گرفتنی‌ان.
  • سه دایره باید جور بشن: انگیزه، توان، شرایط؛ یکی کم باشه، کار سخت‌تر می‌شه.
  • به‌جای حساب سود، بپرسید چقدر می‌تونید از دست بدید که زندگیتون سر جاش بمونه.
  • اگه مطمئن نیستید، یه «۵ کیلومتر» بدوید: کار کنار شغل، کار توی یه استارتاپ، یا یه پروژه‌ی کوچیک.

خودتون رو بسنجید

۱۵ پرسش، هر بار تازه از میان ۳۰ پرسش این درس. آخرش فقط کارنامه رو می‌بینید: چند تا درست، چند تا نادرست.

خودتون رو بسنجید

۱۵ پرسش

  • هر بار پرسش‌ها و ترتیب گزینه‌ها عوض می‌شه.
  • تا آخر نمی‌گیم کدوم جواب درست بوده؛ می‌تونید برگردید و جوابتون رو عوض کنید.
  • آخرش کارنامه می‌گیرید: چند تا درست، چند تا نادرست.
  • اگه وسطش بستید، دوباره که باز کنید از همون‌جا ادامه می‌دید.

فصل‌های این درس

درس بعد