واژهنامهی استارتاپ
جواب کوتاه
دنیای استارتاپ پر از کلمهی انگلیسیه: MVP یعنی کوچیکترین نسخهای که سوال رو جواب بده، پیوت یعنی تغییر مسیر حسابشده، رانوی یعنی چند ماه پول دارید، ولیوئیشن یعنی ارزشی که روی شرکت گذاشتن، یونیکورن یعنی استارتاپ خصوصی بالای یک میلیارد دلار، و شتابدهنده یعنی یه برنامهی چندماهه که در برابر سهم کمک میکنه. این واژهنامه همهی این کلمهها رو بر اساس موقعیت چیده، هر کدوم با یه مثال.
یه کتابچهی مکالمه
وقتی آدم به یه کشور تازه سفر میکنه، یه کتابچهی کوچیک با خودش میبره که جملهها رو نه بر اساس الفبا، بر اساس موقعیت چیده: «توی فرودگاه»، «توی رستوران»، «توی بانک». چون وقتی توی رستورانید، کلمههای رستوران رو لازم دارید، نه همهی کلمههای دنیا رو.
دنیای استارتاپ هم یه کشور با زبان خودشه، و بیشتر کلمههاش انگلیسیان. چرا؟ چون این شکل کار اول توی آمریکا جا افتاد و کلمههاش همونجا ساخته شدن (درس استارتاپها از کجا آمدند). امروز آدمها توی ایران هم همین کلمهها رو به کار میبرن، پس دونستنشون لازمه.
این واژهنامه هشت فصل داره، هر فصل یه موقعیت. برای هر کلمه، اول خود کلمهی انگلیسی، بعد اسمی که فارسیزبونها معمولا میگن، بعد معنی ساده، یه «مثلا»، و اگه درس کاملی داره، پیوندش. اگه دنبال یه کلمهی خاص هستید، آخر درس یه فهرست الفبایی هم هست.
وقتی از کارتون حرف میزنید
کلمههایی که توی اولین گفتگوها، با دوست یا توی یه رویداد، زیاد میشنوید.
Startup
استارتاپ
یه کار تازه که هنوز نمیدونه جواب درست چیه و با آزمودن دنبالش میگرده، تا وقتی پیداش کرد سریع بزرگ بشه. مثلا یه اپ تازه برای پیدا کردن پرستار، نه یه نونوایی تازه.
Founder / Co-founder
بنیانگذار / همبنیانگذار
کسی که شرکت رو از صفر ساخته. اگه چند نفرن، هر کدوم همبنیانگذارن. مثلا دو تا دوست که با هم اپ رو شروع کردن.
Ecosystem
اکوسیستم
همهی چیزهایی که کنار هم به استارتاپها کمک میکنن: دانشگاه، سرمایهگذار، شتابدهنده، رسانه، قانون و آدمهای باتجربه. مثل یه باغ که برای رشد گیاه، خاک و آب و نور با هم لازمه.
Bootstrapping
بوتاسترپ
شروع و رشد با پول خود بنیانگذار و درآمد مشتریها، بی سرمایهگذار. بیشتر کسبوکارها اینجوری شروع میکنن.
Scale-up
اسکیلآپ
استارتاپی که از مرحلهی جستجو رد شده و حالا داره تند بزرگ میشه. یعنی محصولش جا افتاده و حالا دنبال شهر و بازار تازهست.
یونیکورن و دکاکورن
Unicorn
یونیکورن، یا اسب تکشاخ
استارتاپ خصوصی (یعنی سهامش هنوز توی بورس نیست) که ارزشش بیشتر از یک میلیارد دلاره. اسمش رو یه سرمایهگذار به اسم آیلین لی (Aileen Lee) سال ۲۰۱۳ گذاشت، چون اون موقع این شرکتها به همون کمیابی اسب تکشاخ افسانهای بودن. «استارتاپ یونیکورن» یا «شرکت یونیکورن» یعنی همین.
Decacorn
دکاکورن
همون یونیکورن، ولی با ارزش بیشتر از ده میلیارد دلار. «دکا» یعنی ده.
شتابدهنده و مرکز رشد
Accelerator
شتابدهنده
یه برنامهی کوتاه و فشرده، معمولا حدود سه ماه، که به چند تا استارتاپ با هم پول کمی میده در برابر یه سهم کوچیک، و آموزش و راهنما و آشنایی با سرمایهگذار. آخرش یه روز ارائه به سرمایهگذارها داره. اولین نمونهی معروفش Y Combinator بود که سال ۲۰۰۵ شروع کرد. «شتابدهندهی استارتاپ» رو با شتابدهندهی ذرات توی فیزیک قاطی نکنید.
Incubator
مرکز رشد
جایی که به استارتاپهای خیلی تازه جای کار و پشتیبانی میده، معمولا برای مدت طولانیتر و آرومتر از شتابدهنده، و معمولا بی گرفتن سهم یا با سهم کم. خیلی از دانشگاهها مرکز رشد دارن.
وقتی کارتون رو ارائه میدید
Elevator Pitch
معرفی آسانسوری
معرفی کار توی سی ثانیه تا یه دقیقه؛ اندازهی یه سفر کوتاه با آسانسور. مثلا «برای خانوادههایی که پرستار مطمئن میخوان، یه راه سریع ساختیم که پرستارها رو پیش از معرفی بررسی میکنه».
Pitch Deck
ارائهی کوتاه برای سرمایهگذار
چند صفحه اسلاید، معمولا ده تا پونزده تا، که مشکل، راهحل، بازار، عددها، تیم و پولی که میخواید رو میگه.
Demo Day
روز نمایش
روز آخر یه دورهی شتابدهنده، که استارتاپها جلوی یه عالمه سرمایهگذار کارشون رو ارائه میدن.
Traction
کشش، یا نشونهی واقعی
مدرکی که نشون میده آدمها محصول رو میخوان: فروش، کاربر فعال، رشد ماهانه. سرمایهگذارها اول دنبال همینن.
Hockey Stick
نمودار چوب هاکی
نموداری که مدتی صاف میمونه و یهو تند بالا میره، شبیه چوب هاکی. آرزوی همه، ولی بیشتر وقتها توی ارائهها کشیده میشه تا توی واقعیت.
Stealth Mode
حالت پنهان
وقتی استارتاپ هنوز نمیخواد کسی بدونه داره چی میسازه، و بی سروصدا کار میکنه.
وقتی دنبال مشتری و مشکلید
Pain Point
درد، یا مشکل مشتری
مشکلی که مشتری واقعا داره و اذیتش میکنه. مثلا «هر بار برای وقت دکتر نیم ساعت پشت خط میمونم».
Persona
پرسونا
تصویر یه مشتری نمونه، با اسم و سن و کار و دردهاش، تا تیم بدونه داره برای کی میسازه. مثلا «مریم، ۳۵ ساله، کارمند، دو تا بچهی کوچیک».
Validation
اعتبارسنجی، یا ولیدیشن
آزمودن اینکه یه حدس درسته یا نه، با مدرک. «ولیدیشن ایده» یعنی پیش از ساختن، ثابت کنید آدمها اون مشکل رو دارن و براش کاری میکنن.
Early Adopters
پذیرندگان اولیه
اولین گروه کوچیکی که یه چیز تازه رو، حتی با عیبهاش، زود امتحان میکنن. مثل کسایی که اولین روز یه اپ رو نصب میکنن. مهمن، ولی همیشه شبیه بقیهی بازار نیستن.
Value Proposition
ارزش پیشنهادی
یه جمله که میگه محصول شما چه دردی رو برای کی حل میکنه و چرا از راههای دیگه بهتره.
TAM / SAM / SOM
کل بازار / بازار در دسترس / بازار گرفتنی
TAM، کوتاهشدهی Total Addressable Market، کل پولیه که مردم برای اون نیاز خرج میکنن. SAM، کوتاهشدهی Serviceable Available Market، بخشی که شما بهش دسترسی دارید. SOM، کوتاهشدهی Serviceable Obtainable Market، بخشی که واقعا میتونید بگیرید.
Moat
خندق، یا مزیت پایدار
چیزی که نمیذاره رقیب راحت کار شما رو کپی کنه، مثل خندق دور یه قلعه. مثلا اثر شبکهای، دادهای که فقط شما دارید، یا برندی که مردم بهش اعتماد دارن.
Niche
نیچ، یا بازار کوچیک خاص
یه گروه کوچیک و مشخص از مشتریها که رقیبهای بزرگ بهشون توجه نمیکنن. مثلا بهجای «همهی مطبها»، «مطبهای دندونپزشکی یه شهر».
وقتی محصول میسازید
Prototype
نمونهی اولیه
یه نسخهی نمایشی که شکل و کار محصول رو نشون میده، ولی ممکنه واقعا کار نکنه. مثلا چند صفحهی کشیدهشده که میشه روشون زد.
MVP
کمینه محصول پذیرفتنی
MVP، کوتاهشدهی Minimum Viable Product. کوچیکترین نسخهای که واقعا کار میکنه و سوال اصلی رو جواب میده. مثلا یه فرم ساده که پشتش خودتون با دست کار رو انجام میدید.
Beta
نسخهی آزمایشی، یا بتا
نسخهای که برای چند نفر واقعی باز میشه تا پیش از عرضهی عمومی، عیبهاش پیدا بشه.
Pivot
پیوت، یا تغییر مسیر
عوض کردن حسابشدهی یه بخش از کار، با نگه داشتن چیزی که ثابت شده. مثلا همون مشتری، ولی راهحل دیگه.
Product-Market Fit
تناسب محصول و بازار
وقتی محصول دقیقا جای یه نیاز بزرگ نشسته؛ مشتریها میمونن و خودشون آدم تازه میارن. گاهی کوتاهش میکنن به PMF.
Technical Debt
بدهی فنی
میونبرهای فنی که برای سرعت زدید و بعدا باید درستشون کنید. مثل قسطی که امروز نمیدید ولی بعدا با سود پس میدید.
Feature
امکان، یا فیچر
یه کار مشخص که محصول انجام میده. مثلا «یادآوری نوبت با پیامک».
Lean
ناب
روش کاری که میگه کمترین چیز رو بساز، زود بسنج و از نتیجه یاد بگیر، تا پول و وقت هدر نره.
Agile / Sprint
چابک / دورهی کاری کوتاه
چابک یعنی کار رو به تیکههای کوچیک تقسیم کنید و هر چند هفته یه تیکهی کارکن تحویل بدید. به هر کدوم از اون دورههای یکی دو هفتهای میگن اسپرینت.
وقتی عدد میخونید
توی گزارشها و جلسهها، یه عالمه عدد با اسم انگلیسی میشنوید. بیشترشون سادهان؛ فقط اسمشون ترسناکه.
KPI
شاخص کلیدی عملکرد
KPI، کوتاهشدهی Key Performance Indicator. یه عدد مهم که نشون میده کار خوب پیش میره یا نه. مثلا «تعداد سفارش در هفته».
North Star Metric
سنجهی ستارهی قطبی
یه عدد اصلی که بیشتر از همه ارزش واقعی برای مشتری رو نشون میده و همهی تیم دنبالشه. مثلا برای یه اپ نوبتدهی، «تعداد نوبتهایی که واقعا انجام شدن».
MRR / ARR
درآمد تکراری ماهانه / سالانه
MRR، کوتاهشدهی Monthly Recurring Revenue، درآمدیه که هر ماه از اشتراکها تکرار میشه. ARR، کوتاهشدهی Annual Recurring Revenue، همونه برای یه سال، یعنی MRR ضرب در ۱۲. مثلا اگه ۲۰۰ مشتری ماهی ۵۰۰ هزار تومن میدن، MRR شما ۱۰۰ میلیونه و ARR یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون.
Conversion Rate
نرخ تبدیل
چند درصد از کسایی که یه مرحله رو دیدن، مرحلهی بعد رو انجام دادن. مثلا از ۱۰۰۰ بازدید، ۲۰ نفر خریدن: نرخ تبدیل ۲ درصد.
Retention
ماندگاری
چند درصد مشتریها بعد از یه مدت هنوز هستن. مثلا از ۱۰۰ نفری که این ماه ثبتنام کردن، ۴۰ نفر ماه بعد هم استفاده میکنن.
DAU / MAU
کاربر فعال روزانه / ماهانه
DAU، کوتاهشدهی Daily Active Users، و MAU، کوتاهشدهی Monthly Active Users. تعداد آدمهایی که توی یه روز یا یه ماه واقعا از محصول استفاده کردن، نه فقط نصب.
Vanity Metrics
عدد خودنما
عددی که خوشحالکنندهست ولی چیزی دربارهی سلامت کار نمیگه؛ مثل تعداد دانلود یا لایک.
CAC
هزینهی جذب مشتری
CAC، کوتاهشدهی Customer Acquisition Cost. کل خرج تبلیغ و فروش تقسیم بر تعداد مشتری تازه. مثلا ۲۰ میلیون خرج، ۱۰۰ مشتری تازه: هر مشتری ۲۰۰ هزار تومن.
LTV
ارزش مشتری در کل عمرش
LTV، کوتاهشدهی Lifetime Value. کل سودی که یه مشتری در طول مدتی که میمونه براتون میاره. باید از CAC بیشتر باشه، وگرنه هر مشتری ضرره.
Unit Economics
اقتصاد واحد
حساب سود و زیان یه واحد، مثلا یه سفارش یا یه مشتری. اگه یه واحد سود نده، بیشتر فروختن درستش نمیکنه.
Burn Rate
سرعت سوختن پول
خرج خالص ماهانه؛ یعنی هر ماه چقدر بیشتر از درآمدتون خرج میکنید. مثلا ماهی ۸۰ میلیون خرج و ۲۰ میلیون درآمد: ۶۰ میلیون.
Runway
رانوی، یا باند فرودگاه
چند ماه دیگه با پول فعلی دووم میارید: پول نقد تقسیم بر سرعت سوختن پول. مثلا ۳۰۰ میلیون پول با ۶۰ میلیون خرج خالص ماهانه: ۵ ماه. «رانوی یعنی چی» همینه؛ ربطی به ابزارهای هوش مصنوعی هماسمش نداره.
Funnel
قیف
مرحلههایی که یه آدم از دیدن تا خریدن طی میکنه، و چون از هر مرحله کمتر رد میشن، شکلش شبیه قیفه.
Cohort
کوهورت، یا گروه همدوره
گروهی از مشتریها که توی یه بازهی مشخص اومدن، مثلا همهی ثبتنامیهای فروردین. با مقایسهی گروهها میفهمید محصول بهتر شده یا نه.
A/B Test
آزمون دوحالته
دو نسخه از یه چیز، مثلا دو متن دکمه، به دو گروه شبیه نشون داده میشه تا معلوم بشه کدوم بهتر جواب میده.
Gross Margin
حاشیهی سود ناخالص
از هر فروش، بعد از کم کردن خرج مستقیم همون فروش، چند درصد میمونه. مثلا چیزی که ۱۰۰ هزار تومن میفروشید و ۶۰ هزار تومن خرج مستقیم داره: ۴۰ درصد.
Break-even
نقطهی سربهسر
جایی که درآمد دقیقا با خرج برابر میشه؛ نه سود، نه ضرر. از اینجا به بعد، هر فروش سوده.
Ramen Profitable
سود رامنی
اصطلاحی از پل گراهام: وقتی درآمد شرکت فقط اونقدر هست که خرج زندگی سادهی بنیانگذارها رو بده (اندازهی غذای ارزون). کم به نظر میاد، ولی یعنی دیگه مجبور نیستید دنبال پول برید.
وقتی پول میگیرید
Angel Investor
سرمایهگذار فرشته
کسی که از پول خودش روی استارتاپهای خیلی تازه سرمایه میذاره، معمولا با مبلغ کم.
VC
سرمایهی خطرپذیر
VC، کوتاهشدهی Venture Capital. شرکتهایی که پول یه عالمه آدم رو جمع میکنن و روی استارتاپهای پرخطر و پررشد میذارن، در برابر سهم. به خود اون شرکتها هم میگن VC.
Pre-seed / Seed / Series A, B, C
پیشبذری، بذری، سری A، B، C
اسم دورهای پول، به ترتیب: پیشبذری برای ساختن نسخهی اول، بذری برای جا افتادن، سری A معمولا بعد از جا افتادن برای ساختن دستگاه رشد، و B و C برای رشد بیشتر.
Lead Investor
سرمایهگذار پیشرو
سرمایهگذاری که توی یه دور بیشترین پول رو میذاره و شرطها رو تعیین میکنه؛ بقیه پشتش میان.
ولیوئیشن، پیش و پس از پول
Valuation
ارزشگذاری، یا ولیوئیشن
ارزشی که سرمایهگذار و بنیانگذار روی کل شرکت توافق میکنن. عدد قطعی بازار نیست؛ عدد یه توافقه.
Pre-money / Post-money
ارزش پیش از پول / پس از پول
ارزش پیش از پول یعنی ارزش شرکت پیش از اینکه پول تازه بیاد. پس از پول یعنی همون، بهاضافهی پول تازه. مثلا ارزش پیش از پول ۸۰ میلیارد، پول تازه ۲۰ میلیارد: ارزش پس از پول ۱۰۰ میلیارد، و سهم سرمایهگذار ۲۰ تقسیم بر ۱۰۰، یعنی ۲۰ درصد.
Equity
سهم
بخشی از مالکیت شرکت. اگه ۱۰ درصد سهم دارید، ۱۰ درصد شرکت مال شماست.
Dilution
رقیق شدن سهم
وقتی سهم تازه برای سرمایهگذار ساخته میشه، درصد بقیه کم میشه. مثلا ۵۰ درصد داشتید؛ بعد از دوری که ۲۰ درصد به سرمایهگذار داد، ۴۰ درصد دارید. ولی اگه دور درست بوده، ۴۰ درصد از یه کیک بزرگتر، از ۵۰ درصد کیک قبلی بیشتر میارزه.
Cap Table
جدول سهام
جدولی که نشون میده کی چقدر از شرکت رو داره: بنیانگذارها، سرمایهگذارها، سهم کارکنان.
SAFE
قرارداد سیف
SAFE، کوتاهشدهی Simple Agreement for Future Equity، یعنی «توافق ساده برای سهم آینده». قراردادی که Y Combinator سال ۲۰۱۳ ساخت: سرمایهگذار امروز پول میده و توی دور بعدی سرمایهگذاری، سهم میگیره. اینجوری لازم نیست همین امروز ارزش شرکت دقیق تعیین بشه.
Convertible Note
اوراق قابل تبدیل
شبیه SAFE، ولی به شکل یه وام که بعدا بهجای پول، به سهم تبدیل میشه.
Term Sheet
برگهی شرایط
یه برگهی کوتاه که پیش از قرارداد کامل، شرطهای اصلی سرمایهگذاری رو مینویسه: چقدر پول، با چه ارزشی، چه حقی.
Due Diligence
بررسی دقیق
کاری که سرمایهگذار پیش از پول دادن میکنه: حسابها، قراردادها و ادعاهای شما رو یکییکی میسنجه.
Liquidation Preference
ترجیح در تقسیم پول
شرطی که میگه اگه شرکت فروخته یا بسته شد، سرمایهگذار پیش از بقیه پولش رو برمیداره. مثلا «یک برابر» یعنی اول همون پولی که گذاشته، بعد بقیه بین همه تقسیم میشه.
Pro-rata Rights
حق حفظ سهم
حق سرمایهگذار برای اینکه توی دورهای بعد هم پول بذاره تا درصدش کم نشه.
Bridge Round
دور پل
یه پول کوچیک بین دو دور اصلی، تا شرکت به دور بعد برسه.
Down Round
دور پایینتر
دوری که ارزش شرکت توش از دور قبل کمتره. معمولا خبر خوبی نیست و سهم همه رو بیشتر رقیق میکنه.
وقتی تیم و قرارداد میسازید
Vesting
وستینگ، یا بهدست آوردن تدریجی سهم
سهم بنیانگذار یا کارمند یکجا داده نمیشه؛ کمکم و با ماندن توی شرکت بهدست میاد. رایجترین شکلش چهار ساله.
Cliff
کلیف
یه مدت اول که هیچ سهمی بهدست نمیاد. رایجترینش یک ساله: اگه پیش از یک سال برید، سهمی ندارید؛ اگه بمونید، یکچهارم سهم یکجا بهدست میاد و بقیه ماه به ماه.
ESOP
سهم کارکنان
ESOP، کوتاهشدهی Employee Stock Option Plan. بخشی از سهم شرکت که کنار گذاشته میشه تا به کارمندهای مهم داده بشه.
وستینگ چهارساله با یک سال کلیف، روی یه خط
NDA
قرارداد پنهان نگه داشتن
NDA، کوتاهشدهی Non-Disclosure Agreement. قراردادی که طرف رو متعهد میکنه اطلاعات شما رو به کسی نگه.
CEO / CTO / COO
مدیرعامل / مدیر فنی / مدیر عملیات
CEO، کوتاهشدهی Chief Executive Officer، مدیرعامله و مسئول کل شرکت. CTO، کوتاهشدهی Chief Technology Officer، مسئول فنی و ساختن محصوله. COO، کوتاهشدهی Chief Operating Officer، مسئول اینکه کارهای روزانه درست پیش بره. توی استارتاپ کوچیک، معمولا هر بنیانگذار یکی از این کلاهها رو سرش میذاره.
Product Manager
مدیر محصول
کسی که تصمیم میگیره محصول چی باشه و به چه ترتیبی ساخته بشه، با گوش دادن به مشتری و حرف زدن با تیم فنی.
Board
هیئت مدیره
گروهی که از طرف صاحبان سهم، تصمیمهای بزرگ شرکت رو میگیرن و بر مدیرعامل نظارت میکنن.
OKR
هدف و نتیجهی کلیدی
OKR، کوتاهشدهی Objectives and Key Results. روش هدفگذاری: یه هدف روشن، با دو سه عدد که نشون بدن بهش رسیدید یا نه. مثلا هدف «مشتریها بیشتر بمونن»، با نتیجهی کلیدی «ماندگاری ماه دوم از ۳۰ به ۴۵ درصد».
Co-founder Agreement
قرارداد همبنیانگذاری
قرار نوشتهی بنیانگذارها دربارهی سهم، نقش، تصمیمگیری و اینکه اگه یکی رفت چی میشه.
وقتی رشد میکنید
Go-to-Market
برنامهی ورود به بازار
گاهی کوتاهش میکنن به GTM. برنامهی اینکه محصول رو به چه کسی، از چه راهی و با چه قیمتی میفروشید.
Growth Hacking
رشد هکری
پیدا کردن راههای ارزون و خلاقانه برای رشد، با آزمایشهای تند و کوچیک.
Network Effect
اثر شبکهای
وقتی هر آدم تازه، محصول رو برای بقیه باارزشتر میکنه. مثل یه پیامرسان: هر چی دوستهای بیشتری توشن، بیشتر به کارتون میاد.
SaaS
نرمافزار بهعنوان خدمت
SaaS، کوتاهشدهی Software as a Service. نرمافزاری که نصب نمیکنید؛ روی اینترنت ازش استفاده میکنید و ماهانه یا سالانه اشتراکش رو میدید.
B2B / B2C
فروش به کسبوکار / به مصرفکننده
B2B، کوتاهشدهی Business to Business، یعنی مشتری شما یه شرکته. B2C، کوتاهشدهی Business to Consumer، یعنی مشتری شما یه آدم معمولیه.
Marketplace
بازارگاه، یا مارکتپلیس
جایی که خریدار و فروشنده رو به هم میرسونه و از هر معامله سهم میگیره؛ مثلا سایتی که مسافر رو به صاحبخونه وصل میکنه.
آخر راه
Exit
خروج
وقتی بنیانگذارها و سرمایهگذارها سهمشون رو به پول تبدیل میکنن.
IPO
عرضهی عمومی اولیه
IPO، کوتاهشدهی Initial Public Offering. وقتی سهام شرکت برای اولین بار توی بورس به همه عرضه میشه.
M&A
ادغام و تملک
M&A، کوتاهشدهی Mergers and Acquisitions. وقتی یه شرکت، شرکت دیگه رو میخره یا دو تا یکی میشن؛ رایجترین راه خروج استارتاپها.
Acqui-hire
خرید برای تیم
وقتی یه شرکت بزرگ یه استارتاپ رو بیشتر به خاطر آدمهاش میخره تا محصولش.
کلمههایی که چند معنی دارن
اگه یکی از این کلمهها رو جستجو کنید، نتیجههایی از دنیاهای دیگه هم میاد. حواستون باشه:
- پیوت توی بسکتبال یعنی چرخیدن روی یه پا، و توی ترید یعنی یه سطح قیمت مهم. توی استارتاپ، تغییر مسیر حسابشدهست؛ اسمش هم از همون چرخیدن روی یه پا میاد.
- شتابدهنده توی فیزیک دستگاهیه که ذرهها رو تند میکنه؛ توی استارتاپ، یه برنامهی چندماههست.
- یونیکورن یه حیوون افسانهای و یه نماد هم هست؛ توی استارتاپ فقط یعنی ارزش بیش از یک میلیارد دلار.
- رانوی یعنی باند فرودگاه یا راهروی مد؛ توی استارتاپ یعنی چند ماه پول دارید.
فهرست الفبایی
همهی کلمههای این واژهنامه، به ترتیب الفبای انگلیسی، با شمارهی فصلشون:
- A/B Test فصل ۴
- Accelerator فصل ۱
- Acqui-hire فصل ۸
- Agile / Sprint فصل ۳
- Angel Investor فصل ۵
- ARR فصل ۴
- B2B / B2C فصل ۷
- Beta فصل ۳
- Board فصل ۶
- Bootstrapping فصل ۱
- Break-even فصل ۴
- Bridge Round فصل ۵
- Burn Rate فصل ۴
- CAC فصل ۴
- Cap Table فصل ۵
- CEO / CTO / COO فصل ۶
- Churn فصل ۴
- Cliff فصل ۶
- Cohort فصل ۴
- Conversion Rate فصل ۴
- Convertible Note فصل ۵
- DAU / MAU فصل ۴
- Decacorn فصل ۱
- Demo Day فصل ۱
- Dilution فصل ۵
- Down Round فصل ۵
- Due Diligence فصل ۵
- Early Adopters فصل ۲
- Ecosystem فصل ۱
- Elevator Pitch فصل ۱
- Equity فصل ۵
- ESOP فصل ۶
- Exit فصل ۸
- Feature فصل ۳
- Freemium فصل ۷
- Funnel فصل ۴
- Go-to-Market فصل ۷
- Gross Margin فصل ۴
- Growth Hacking فصل ۷
- Hockey Stick فصل ۱
- Incubator فصل ۱
- IPO فصل ۸
- KPI فصل ۴
- Lean فصل ۳
- Liquidation Preference فصل ۵
- LTV فصل ۴
- M&A فصل ۸
- Marketplace فصل ۷
- Moat فصل ۲
- MRR فصل ۴
- MVP فصل ۳
- NDA فصل ۶
- Network Effect فصل ۷
- Niche فصل ۲
- North Star Metric فصل ۴
- OKR فصل ۶
- Pain Point فصل ۲
- Persona فصل ۲
- Pitch Deck فصل ۱
- Pivot فصل ۳
- Pre-money / Post-money فصل ۵
- Pro-rata Rights فصل ۵
- Product Manager فصل ۶
- Product-Market Fit فصل ۳
- Prototype فصل ۳
- Ramen Profitable فصل ۴
- Retention فصل ۴
- Roadmap فصل ۳
- Runway فصل ۴
- SaaS فصل ۷
- SAFE فصل ۵
- Scale-up فصل ۱
- Seed / Series A فصل ۵
- Stealth Mode فصل ۱
- TAM / SAM / SOM فصل ۲
- Technical Debt فصل ۳
- Term Sheet فصل ۵
- Traction فصل ۱
- Unicorn فصل ۱
- Unit Economics فصل ۴
- Validation فصل ۲
- Valuation فصل ۵
- Value Proposition فصل ۲
- Vanity Metrics فصل ۴
- VC فصل ۵
- Vesting فصل ۶
قدم بعدی
این کتابچه همیشه همینجاست؛ هر وقت یه کلمه رو جایی شنیدید، برگردید. ایستگاه اول مسیر اینجا تموم میشه. ایستگاه بعد دربارهی آدمهاست: تیم اول، که از ایده هم مهمتره.
جمعبندی. آنچه از این درس با خودتان میبرید.
- کلمهها بر اساس موقعیت چیده شدن: حرف از کار، مشتری، ساختن، عدد، پول، تیم، رشد، آخر راه.
- کلمههایی که عدد دارن، با یه حساب ساده فهمیده میشن؛ مثل ولیوئیشن پیش و پس از پول یا ARR = MRR × ۱۲.
- بعضی کلمهها چند معنی دارن؛ «پیوت» توی بسکتبال و ترید یه چیز دیگهست.
- هر کلمه یه درس کامل هم توی همین مسیر داره؛ این واژهنامه نقشهی اونهاست.
خودتون رو بسنجید
۱۵ پرسش، هر بار تازه از میان ۳۰ پرسش این درس. آخرش فقط کارنامه رو میبینید: چند تا درست، چند تا نادرست.