استارتاپ چیست
جواب کوتاه
استارتاپ، که به انگلیسی بهش میگن Startup، یه کسبوکار تازهست که هنوز نمیدونه جواب درست چیه: نمیدونه دقیقا چی بسازه، به کی بفروشه و چطور پول دربیاره، و با آزمودن دنبال این جواب میگرده. وقتی یه راه تکرارپذیر برای ساختن و فروختن پیدا کرد، میخواد خیلی سریع بزرگ بشه. فرقش با یه مغازهی تازه همینه: مغازه جواب رو از اول میدونه و فقط اجرا میکنه؛ استارتاپ اول باید پیداش کنه.
دو همسایه
مثلا فرض کنید توی یه کوچه، همزمان دو تا کار تازه شروع میشه. یکی یه نونوایی، یکی یه اپ موبایل که قراره نون تازه رو در خونه برسونه. هر دو تازهان، هر دو سرمایه گذاشتن، هر دو امید دارن. ولی یه فرق بزرگ دارن.
نونوا میدونه چی کار کنه. میدونه مردم نون میخرن، میدونه قیمت نون چقدره، میدونه صبحها شلوغه. هزاران نونوایی پیش از اون همین کار رو کردن و جواب داده. کار نونوا اینه که خوب اجرا کنه: نون خوب بپزه، بهموقع باز کنه، با مشتری خوب رفتار کنه.
ولی صاحب اپ هیچکدوم از اینها رو نمیدونه. نمیدونه مردم حاضرن برای نون، پول ارسال بدن یا نه. نمیدونه کی بیشتر میخره، کارمندهای سرکار یا مادرهای خونه. نمیدونه نونواییها همکاری میکنن یا نه. حتی نمیدونه شاید آخرش به جای نون، چیز دیگهای بفروشه. کارش اول پیدا کردن جوابه، بعد اجرا.
خب حالا به دومی میگن استارتاپ. نه چون اپه، نه چون فناوری داره؛ چون نمیدونه و باید پیدا کنه. کل این درس دور همین یه فکره، و آخرش میتونید دربارهی هر کاری بگید استارتاپه یا نه، و چرا.
چهار کلمه پیش از شروع
پیش از اینکه بریم سراغ تعریفها، چهار تا کلمه هست که توی این درس و کل این مسیر زیاد میبینید. اول اینها رو ساده بگم:
- نامعلومی (Uncertainty). یعنی جواب سوالهای اصلی رو نمیدونید: کی میخره، چقدر میده، چرا. مثل رانندگی توی مه.
- جستجو (Search). یعنی به جای اینکه از اول برنامهی کامل بریزید، قدمبهقدم امتحان کنید و ببینید چی جواب میده.
- تکرارپذیر (Repeatable). یعنی راهی که یه بار جواب داد، دفعهی دهم و صدم هم همونطوری جواب بده.
- بزرگشدنی (Scalable). یعنی بشه مشتریها رو چند برابر کرد، بی اینکه خرج هم همونقدر چند برابر بشه.
سه تعریف معروف
برای «استارتاپ» تعریف رسمی مثل یه قانون وجود نداره. ولی سه نفر هستن که حرفشون توی این دنیا بیشتر از همه شنیده میشه، و تعریفشون رو تقریبا همهی کتابها و دورهها تکرار میکنن. خوبه هر سه رو بدونید، چون هر کدوم یه گوشه از ماجرا رو روشن میکنه.
- استیو بلنک (Steve Blank)، ۲۰۱۰. استاد کارآفرینی و بنیانگذار چند استارتاپ. میگه استارتاپ «سازمانیه که برای جستجوی یه مدل کسبوکار تکرارپذیر و بزرگشدنی درست شده». یعنی کار اصلی استارتاپ اول فروختن نیست، پیدا کردنه.
- اریک ریز (Eric Ries)، ۲۰۱۱. نویسندهی کتاب «استارتاپ ناب» (The Lean Startup). میگه استارتاپ «یه نهاد انسانیه که برای ساختن یه محصول یا خدمت تازه، در شرایط نامعلومی شدید، طراحی شده». حرف اصلیش همون مهه: هر چی نامعلومی بیشتر، استارتاپیتر.
- پل گراهام (Paul Graham)، ۲۰۱۲. همبنیانگذار وایکامبینیتور (Y Combinator)، یکی از معروفترین شتابدهندههای دنیا. میگه «استارتاپ شرکتیه که برای رشد سریع طراحی شده. تازه تاسیس بودن بهتنهایی یه شرکت رو استارتاپ نمیکنه.» یعنی اگه نمیخواید و نمیتونید خیلی سریع بزرگ بشید، با اینکه تازهاید، استارتاپ نیستید.
اگه این سه رو کنار هم بذارید، یه حرف مشترک ازشون درمیاد: استارتاپ هنوز جواب رو نمیدونه، دنبال جوابه، و وقتی پیداش کرد میخواد تند بزرگ بشه. سه تا تیکه: نامعلومی، جستجو، رشد.
اول جستجو، بعد اجرا
یه تصویر ساده که بقیهی مسیر روش سواره: فرض کنید یه نقشه دارید که نصفش توی مهه. جایی که شما هستید مه گرفته و جاده معلوم نیست. اینجا تند رفتن فایده نداره، چون نمیدونید کدوم طرف برید. یه قدم برمیدارید، نگاه میکنید، اگه زمین سفته ادامه میدید، اگه نه برمیگردید و یه طرف دیگه رو امتحان میکنید.
به این مرحله میگن «کشف» یا جستجو. استارتاپ توی این مرحله فرضهاش رو میآزماید: آیا این مشکل واقعیه؟ آیا مردم حاضرن پول بدن؟ آیا این راهحل کار میکنه؟ هر آزمایش یه قدم توی مهه. بیشتر وقت این مرحله صرف اشتباه درآوردن میشه، و این بده نیست؛ کارش همینه.
وقتی بالاخره جاده رو پیدا کردید، یعنی فهمیدید چی بسازید، به کی بفروشید و چطور پول دربیارید، مرحله عوض میشه. حالا نوبت «اجرا»ست: سوار ماشین میشید و تا میتونید تند میرید. اینجا کار شبیه همون نونوایی میشه، فقط خیلی بزرگتر و سریعتر.
یکی از رایجترین اشتباهها اینه که آدمها توی مه، مثل کسی که جاده رو میشناسه رفتار میکنن: یه سال برنامهنویسی میکنن، دفتر اجاره میکنن، تبلیغ گنده میدن، و آخرش میفهمن کسی اون چیز رو نمیخواست. درس مراحل راهاندازی استارتاپ این دو مرحله رو قدمبهقدم باز میکنه.
تکرارپذیر یعنی چی
توی تعریف بلنک، کلمهی «تکرارپذیر» خیلی مهمه. مثلا فرض کنید شما اولین مشتریتون رو با اینکه سه هفته دنبالش دویدید و به پسرخالهش التماس کردید، گرفتید. این یه فروشه، ولی تکرارپذیر نیست. نمیتونید برای مشتری صدم هم همین کار رو بکنید.
تکرارپذیر یعنی یه راه پیدا کنید که هر بار، با تقریبا همون هزینه و همون کار، یه مشتری تازه بیاره. مثلا هر بار صد نفر صفحهتون رو ببینن، تقریبا پنج نفرشون ثبتنام کنن و یکی بخره. وقتی این عددها ثابت شدن، یعنی یه ماشین فروش دارید که میتونید بزرگش کنید. تا وقتی هر فروش یه داستان تازهست، هنوز توی مهید.
بزرگشدنی یعنی چی
کلمهی دوم «بزرگشدنی»ه. مثلا یه آرایشگاه رو در نظر بگیرید. آرایشگر هر چقدر هم ماهر باشه، روزی چند تا مشتری بیشتر نمیتونه کار کنه. اگه بخواد دو برابر مشتری بگیره، باید یه صندلی و یه آرایشگر دیگه بیاره، یعنی خرج هم تقریبا دو برابر میشه. پل گراهام هم همین مثال رو میزنه: «آرایشگاه برای رشد سریع طراحی نشده.»
حالا یه اپ رو در نظر بگیرید. وقتی یه بار ساخته شد، اینکه صد نفر ازش استفاده کنن یا صد هزار نفر، خرجش خیلی فرق نمیکنه. سرور بیشتری لازم داره، ولی نه صد هزار برابر. به این میگن بزرگشدنی: مشتری ده برابر، خرج خیلی کمتر از ده برابر.
دقت کنید که این به معنی بد بودن آرایشگاه نیست. آرایشگاه میتونه یه کسبوکار عالی و پردرآمد باشه؛ فقط استارتاپ نیست. این فرق یه فرق در «شکل» کاره، نه در «خوب یا بد» بودنش.
رشد، دل استارتاپ
پل گراهام یه مقالهی معروف داره به اسم «استارتاپ مساوی رشد» (Startup = Growth). حرفش اینه که همهچیز توی استارتاپ دور رشد میچرخه: کی رو استخدام کنید، چی بسازید، پول بگیرید یا نه؛ همهش با این سوال جواب داده میشه که «کدوم کار رشد رو بیشتر میکنه؟».
یه عدد هم میده که خیلی جاها نقل میشه: توی وایکامبینیتور، رشد خوب ۵ تا ۷ درصد در هفتهست، و اگه به ۱۰ درصد در هفته برسید، خیلی عالی کار کردید. شاید این عدد کوچیک به نظر بیاد، ولی دقت کنید که هفتگیه و هر هفته روی هفتهی قبل حساب میشه.
خب بیاید یه حساب کوچیک بکنیم. اگه هر هفته ۵ درصد بزرگ بشید، بعد از ۵۲ هفته، یعنی یه سال، حدود ۱۲ برابر شدید. اگه ۱۰ درصد در هفته رشد کنید، بعد از یه سال حدود ۱۴۲ برابر شدید. یعنی اگه امروز ۱۰۰ تا مشتری دارید، با ۱۰ درصد در هفته، سال بعد حدود ۱۴ هزار تا دارید. به این میگن رشد مرکب: هر هفته نه روی عدد اول، بلکه روی عدد هفتهی قبل.
این عدد برای چی به درد شما میخوره؟ برای اینکه یه خطکش داشته باشید. هر هفته یه عدد اصلی رو بسنجید (مثلا درآمد یا کاربر فعال) و ببینید چند درصد بیشتر شده. درس شاخصهای مهم استارتاپ میگه کدوم عدد رو انتخاب کنید.
دو منحنی معروف
اگه یه مدت توی این دنیا باشید، دو تا منحنی رو زیاد میبینید. اولی منحنی «چوب هاکی» (Hockey stick)ه. بیشتر استارتاپهای موفق یه مدت طولانی تقریبا صاف جلو میرن؛ عددها کم بالا میرن، چون هنوز توی مه دنبال جادهان. بعد یه روز، وقتی جاده پیدا شد، منحنی یهو تند بالا میره، شکل یه چوب هاکی.
دومی منحنی «J»ه. این یکی پول رو نشون میده. اولش استارتاپ پول خرج میکنه و درآمد کمی داره، پس توی ضرره، و هر ماه ضررش بیشتر میشه. یه جایی به ته دره میرسه. اگه همهچیز درست پیش بره، از اونجا درآمد بیشتر از خرج میشه و خط برمیگرده بالا، شکل حرف J انگلیسی.
این دو منحنی دو تا درس دارن. یکی اینکه صاف بودن اول راه، طبیعیه و نشونهی شکست نیست. دوم اینکه باید پول کافی داشته باشید تا از ته دره رد بشید؛ خیلی از استارتاپها پیش از رسیدن به برگشت، پولشون تموم میشه. درس رانوی چیست همین رو حساب میکنه.
استارتاپ از چی ساخته شده
یکی از سوالهایی که زیاد جستجو میشه اینه که «استارتاپ چند قسمته؟». قسمت رسمی نداره، ولی هر استارتاپی که میبینید، از این شش تیکه ساخته شده، و این مسیر هم تقریبا به همین ترتیب جلو میره:
- تیم. آدمهایی که میسازن؛ مهمتر از ایده.
- مشکل. دردی که یه گروه آدم واقعا دارن.
- راهحل. چیزی که اون درد رو کم میکنه؛ محصول یا خدمت.
- مشتری. کسی که مشکل رو داره و حاضره براش پول یا وقت بده.
- درآمد. اینکه پول از کجا و چطور میاد؛ همون مدل کسبوکار.
- رشد. راهی که اینها رو بزرگ میکنه.
اگه یکی از اینها نباشه، کار لنگ میزنه. مثلا راهحل عالی بی مشتری، یا مشتری زیاد بی درآمد.
انواع استارتاپ
استیو بلنک کسبوکارهای تازه رو شش جور میدونه. خوبه اینها رو بشناسید، چون خیلی از دعواها سر کلمهی «استارتاپ» از قاطی شدن همینهاست:
- کسبوکار سبک زندگی (Lifestyle). کسی که کاری رو که دوست داره میکنه و ازش زندگی میگذرونه؛ مثلا یه طراح مستقل. نمیخواد بزرگ بشه.
- کسبوکار کوچک (Small business). نونوایی، کافه، آژانس کوچیک. میخواد سودده باشه و خانوادهای رو بچرخونه، نه اینکه هزار برابر بشه. بیشتر کسبوکارهای دنیا همینان.
- استارتاپ بزرگشدنی (Scalable). همون که بیشتر آدمها از کلمهی استارتاپ توی ذهنشونه: از روز اول میخواد خیلی بزرگ بشه و معمولا سرمایهگذار خطرپذیر میاره.
- استارتاپ برای فروش (Buyable). کاری که از اول ساخته میشه تا یه شرکت بزرگتر بخردش، نه اینکه خودش غول بشه.
- نوآوری در شرکت بزرگ (Large company). وقتی یه شرکت بزرگ میخواد یه محصول یا بازار کاملا تازه رو امتحان کنه؛ همون روشها، داخل یه سازمان بزرگ.
- کسبوکار اجتماعی (Social). هدفش حل یه مشکل اجتماعیه، نه بیشترین سود؛ ولی با درآمد خودش سرپا میمونه.
این مسیر بیشتر دربارهی سومیه، ولی تقریبا همهی درسهاش به درد بقیه هم میخوره، چون هر کار تازهای یه مقدار مه داره. درس تفاوت استارتاپ و کسبوکار کوچک فرق دومی و سومی رو کامل باز میکنه.
چی استارتاپ نیست
چند تا اشتباه خیلی رایجه که خوبه همین اول کنار بذاریم:
- هر کسبوکار تازه. تازه بودن کافی نیست؛ گراهام صاف میگه تازه تاسیس بودن یه شرکت رو استارتاپ نمیکنه.
- هر کار فناوری. یه شرکت که برای بقیه سایت میسازه، فناوری داره، ولی کار معلومی میکنه؛ پس بیشتر شبیه کسبوکار کوچیکه.
- هر اپ. اپ فقط یه ابزاره. یه رستوران که اپ سفارش داره، رستورانه.
- فقط فناوری. برعکسش هم درسته: استارتاپ لازم نیست حتما فناوری پیچیده داشته باشه. مهم مه و رشده.
پول و سرمایهگذار
خیلیها فکر میکنن استارتاپ یعنی جایی که سرمایهگذار پول گذاشته. این درست نیست. سرمایهگذار شرط استارتاپ بودن نیست؛ خیلی از استارتاپها با پول خود بنیانگذارها و درآمد مشتری جلو رفتن. به این میگن راهاندازی بدون سرمایه یا «بوتاسترپینگ» (Bootstrapping).
ولی یه رابطه هست: وقتی میخواید خیلی سریع رشد کنید، معمولا باید اول پول خرج کنید و بعد درآمد بگیرید، همون منحنی J. برای همین خیلی از استارتاپهای بزرگشدنی، سرمایهگذار خطرپذیر میارن تا این دره رو زودتر رد کنن. سرمایه مثل بنزینه: ماشین رو تندتر میبره، ولی اگه جاده رو پیدا نکرده باشید، فقط تندتر به دیوار میخورید.
درسهای راهاندازی استارتاپ بدون سرمایه و جذب سرمایه برای استارتاپ میگن کی کدوم راه بهتره.
یونیکورن یعنی چی
اگه خبرهای استارتاپی رو بخونید، کلمهی «یونیکورن» (Unicorn)، یعنی تکشاخ، زیاد میاد. به استارتاپی که هنوز سهامش توی بورس نیست و ارزشش به یک میلیارد دلار یا بیشتر رسیده، میگن یونیکورن. این اسم رو سال ۲۰۱۳ یه سرمایهگذار به اسم آیلین لی (Aileen Lee) توی یه مقاله گذاشت، چون اون موقع اینجور استارتاپها مثل اسب تکشاخ کمیاب بودن.
بعدها اسمهای دیگه هم درست شد؛ مثلا به استارتاپ با ارزش ده میلیارد دلار یا بیشتر میگن «دکاکورن» (Decacorn). ولی یادتون باشه: این عددها ارزشیان که سرمایهگذارها روی شرکت گذاشتن، نه پولی که توی حسابه. درس ارزشگذاری استارتاپ میگه این عدد چطور درمیاد.
چرا بیشترشون شکست میخورن
راستش رو بگم: بیشتر استارتاپها به جایی که میخواستن نمیرسن. این از خود تعریف میاد؛ وقتی توی مه راه میرید، خیلی وقتها جاده رو پیدا نمیکنید.
یه شرکت پژوهشی به اسم سیبی اینسایتس (CB Insights) دلیل بسته شدن ۴۳۱ استارتاپ سرمایهگرفته رو که از ۲۰۲۳ به بعد بسته شدن بررسی کرده. توی ۷۰ درصدشون پول تموم شده بود، ولی خودش میگه این معمولا علت آخره، نه ریشه. ریشهی رایجتر این بوده: توی ۴۳ درصد، محصول با بازار جور نبود، یعنی چیزی ساخته بودن که اونقدری که فکر میکردن، کسی نمیخواست. بعدش زمان بد (۲۹ درصد) و اینکه از هر مشتری به اندازهی کافی نمیموند (۱۹ درصد). جمع این عددها از صد بیشتره، چون خیلیها چند دلیل با هم داشتن.
این عددها برای ترسوندن نیست؛ برای اینه که بدونید از چی باید دوری کنید. مهمترینش ساختن چیزیه که کسی نمیخواد، و جلوش با آزمودن مشکل پیش از ساختن گرفته میشه. درس چرا بیشتر استارتاپها شکست میخورند هر دلیل رو باز میکنه.
سه داستان واقعی
سه تا داستان معروف که همهی حرفهای بالا رو توی عمل نشون میدن:
ایربیانبی (Airbnb). سال ۲۰۰۷ توی سانفرانسیسکو یه همایش بزرگ بود و هتلها پر بودن. دو تا همخونه که پول اجارهشون رو نداشتن، چند تا تشک بادی توی آپارتمانشون انداختن و به مهمونهای همایش اجاره دادن. این یه آزمایش کوچیک بود که یه فرض رو آزمود: آدمها حاضرن توی خونهی یه غریبه بخوابن. بعدها همین فرض، یکی از بزرگترین شرکتهای سفر دنیا شد.
دراپباکس (Dropbox). بنیانگذارش پیش از اینکه محصول کامل رو بسازه، یه ویدیوی کوتاه ساخت که نشون میداد محصول قراره چطور کار کنه. اریک ریز توی کتابش تعریف میکنه که فهرست انتظار بعد از اون ویدیو، توی یه شب از ۵۰۰۰ نفر به ۷۵۰۰۰ نفر رسید. یعنی بی ساختن، فهمیدن مردم این رو میخوان.
اینستاگرام (Instagram). اولش اسمش Burbn بود، یه اپ پرامکانات برای اعلام کردن اینکه کجایید. بنیانگذارها دیدن مردم از بیشتر امکاناتش استفاده نمیکنن ولی عکس گذاشتن رو دوست دارن. سال ۲۰۱۰ همهچیز رو کنار گذاشتن و فقط روی عکس متمرکز شدن. دو سال بعد، فیسبوک یک میلیارد دلار خریدش. به این تغییر مسیر میگن «پیوت» (Pivot).
هر سه یه کار مشترک کردن: پیش از ساختن بزرگ، با یه آزمایش کوچیک فهمیدن مردم چی میخوان.
کی دیگه استارتاپ نیست
استارتاپ یه مرحلهست، نه یه چیز همیشگی. با تعریف بلنک، وقتی یه شرکت مدل تکرارپذیر و بزرگشدنیش رو پیدا کرد، دیگه داره «اجرا» میکنه، نه «جستجو»؛ پس کمکم به یه شرکت معمولی تبدیل میشه، فقط بزرگتر. پل گراهام هم یه جا میگه وقتی رشد سریع تموم بشه، یا شرکت فروخته بشه، دورهی استارتاپی هم تموم شده.
عدد مشخصی برای این نیست، و هیچکس یه روز مهر «دیگه استارتاپ نیستی» نمیزنه. ولی نشونهش اینه که سوال اصلی از «چی بسازیم و به کی بفروشیم؟» عوض میشه به «چطور همین رو بهتر و بزرگتر انجام بدیم؟».
این کلمه از کجا اومد
Startup از فعل انگلیسی start up میاد، یعنی «راه انداختن» یا «شروع کردن». خود این ترکیب خیلی قدیمیه؛ ولی معنی امروزیش، یعنی «کسبوکار تازهای که میخواد تند رشد کنه»، از حدود دههی ۷۰ میلادی توی مجلههای تجاری آمریکا رایج شد، و دههی ۹۰ با موج شرکتهای اینترنتی، همهگیر شد.
توی فارسی معمولا همون «استارتاپ» رو میگیم، و گاهی «کسبوکار نوپا» یا «شرکت نوپا». این دو معادل فارسی گاهی برای هر کار تازهای هم به کار میرن، پس اگه دقیق بخواید حرف بزنید، همون «استارتاپ» رو بگید و منظورتون رو هم توضیح بدید. داستان کاملتر رو درس استارتاپها از کجا آمدند میگه.
ایدهی من استارتاپیه؟
یه آزمون ساده، از روی همهی حرفهای این درس. به این چهار سوال صادقانه جواب بدید:
- آیا هنوز جواب سوالهای اصلی رو نمیدونید: کی میخره، چقدر میده و چرا؟
- اگه جواب رو پیدا کنید، میشه مشتریها رو ده برابر کرد، بی اینکه خرج هم ده برابر بشه؟
- میخواید خیلی سریع بزرگ بشید، نه فقط یه درآمد خوب و آروم؟
- حاضرید چند سال با درآمد کم یا بی درآمد کار کنید، و قبول کنید ممکنه نشه؟
اگه هر چهار تا آره بود، کار شما احتمالا یه استارتاپه و این مسیر دقیقا برای شماست. اگه دومی یا سومی نه بود، احتمالا یه کسبوکار کوچیک یا سبک زندگیه، که اونم کاملا خوبه؛ نصف این مسیر باز به دردتون میخوره. درس آیا استارتاپ برای شماست سوال چهارم رو دقیقتر میسنجه.
اشتباههای رایج
- «یه اپ دارم، پس استارتاپ دارم.» اپ ابزاره؛ استارتاپ با مه و رشد معلوم میشه.
- «اول باید سرمایهگذار پیدا کنم.» سرمایهگذار شرط نیست؛ اول باید بفهمید کسی محصول رو میخواد.
- «ایدهم اونقدر خوبه که حتما میگیره.» بیشتر شکستها از چیزیه که کسی نمیخواست؛ ایده رو باید آزمود.
- «کسبوکار کوچیک یعنی شکستخورده.» نه؛ یه شکل دیگهست، با هدف دیگه.
- «اول راه رشد نداریم، پس داریم شکست میخوریم.» منحنی چوب هاکی اولش صافه؛ مهم اینه توی این مدت دارید یاد میگیرید یا نه.
- «یونیکورن یعنی یه میلیارد دلار پول توی حساب.» نه؛ ارزشیه که سرمایهگذارها روی شرکت گذاشتن.
قدم بعدی
حالا میدونید استارتاپ چیه: یه کار تازه که توی مه دنبال جاده میگرده و وقتی پیداش کرد، تند میره. قدم بعدی اینه که فرقش با یه کسبوکار کوچیک رو کامل بفهمید، چون خیلی از تصمیمهای بعدی، مثل اینکه سرمایهگذار بیارید یا نه، از همین فرق میاد.
اگه ایدهای توی ذهنتون دارید، همین الان روی یه کاغذ بنویسید: سه چیزی که نمیدونید و باید پیداشون کنید. همین سه تا، اولین قدمهای شما توی مهان.
جمعبندی. آنچه از این درس با خودتان میبرید.
- استارتاپ یه کسبوکار تازهست که هنوز دنبال جوابه، و وقتی پیداش کرد، میخواد خیلی سریع بزرگ بشه.
- سه نشونه داره: نامعلومی، دنبال یه راه تکرارپذیر بودن، و بزرگشدنی بودن.
- رشد دلشه؛ پل گراهام میگه رشد خوب ۵ تا ۷ درصد در هفتهست.
- هر کار تازه یا هر کار فناوری استارتاپ نیست؛ و سرمایهگذار هم شرطش نیست.
- بیشتر استارتاپها شکست میخورن، بیشترشون چون چیزی ساختن که بازار نمیخواست؛ برای همین اول باید مشکل رو آزمود.
خودتون رو بسنجید
۱۵ پرسش، هر بار تازه از میان ۳۰ پرسش این درس. آخرش فقط کارنامه رو میبینید: چند تا درست، چند تا نادرست.